• تاریخ : ۳ام تیر ۱۳۹۶
  • موضوع : دیگر

مجله همشهری سرنخ – میترا شکری: شهید جواد تیموری پاسدار فداکاری که در حادثه تروریستی مجلس به شهادت رسید فقط ۲۶ ســال داشت؛ اما کاری کرد که همه مدیون او هستیم.

دل می خواهد دیدن تصــویر و فیلم هایی که از حادثه تروریستی مجلس شورای اسلامی منتشر شده اســت. فرقی نمی کند. چه تصــویر های واقعی چه تصــویر هایی که مربوط به بازسازی عملیات تروریستی اســت. تمام تصــویر ها و فیلم هایی که ساعتی یک بار مخابره می شود آدم را می برد به همان روز سراسر دلهره. در تمام این تصــویر ها و فیلم ها، آدم های زیادی را می بینیم که رشادت شان باورنکردنی اســت. در این بین یک نفر مظلومانه تر از بقیه جنگید. سینه اش را بی مهابا سپر کرد تا جلوی نقشه شوم تروریست ها را بگیرد. از شهید جواد تیموری صحبت می کنیم برادر شهید «محمدرضا تیموری» که ســال ها قبل در عملیات مرصاد در اهواز به شهادت رسیده اســت.

خانواده تیموری حال روحی خوبی ندارند، صحبت کردن با آن ها جگر آدم را می سوزاند از بس که دلتنگ و بی قرار فرزندشان هستند. دقایقی کوتاه پای صحبت های خانواده شهید حادثه تروریستی مجلس نشستیم.

 

1292907 144 ناگفته ها از رشادت شهید جواد تیموری در مجلس

رفـــــتنش داغ ابدی اســت

مادر شهیدان تیموری، نزدیک به ۳۰ ســال قبل، اولین بار داغ فرزند بر دلش نشست، همان موقع که خبر شهادت پسربزرگش محمدرضا را به او دادند: «پسر بزرگم محمدرضا ســال ۶۷ در عملیات مرصاد شهید شد. آن روزها هم دلم سوخت، گریه کردم و حال خوشی نداشتم. مدتی گذشت و حدود سه ســال بعد جواد به دنیا آمد. خیلی شبیه برادرش بود، انگار خدا دوباره محمدرضا را به من داده بود. اما برای او هم این طور مقدر شده بود که به شهادت برسد. روزی ک خبر شهادت جواد را شنیدم نان داغی به دلم گذاشته شد که فکر می کنم تا ابد همراهم خواهم بود.»

نگرانی های مادرانه هیچ وقت تمامی ندارد. خصوصا این که یک مرتبه هم داغ عزیز دیده باشی. مادر شهید تیموری می گوید که از یک هفته قبل از شهادت جگرگوشه اش دلشوره عجیبی به دلش افتاده بود: «پسرم از شش ســال قبل وارد سپاه شد، این یک هفته اخیر خیلی نگران بودم، دلم آشوب بود و نمی دانستم چطور باید نگرانی ام را با جواد در میان بگذارم، شب هایی که شیفت می ماند دلهره ام بیشتر می شد. صبح های زود می رفـــــتم یواشکی در خانه اش را نگاه می کردم. وقتی می دیدم کفش هایش جلوی در اســت خیالم راحت می شد و خدا را شکر می کردم.

پسرم همیشه می خواســت برود سوریه. من و پدرش به او می گفتیم حیاتی این اســت که خدمت کنی. چه فرقی می کند ایـــران یا سوریه. اما دلش برای سوریه و کربلا پر می زد. یک بار با همسرش رفـــــت کربلا و برگشت و فکر می کنم آن چند روز بهترین روزهای زندگی اش بود.

جواد شهادت را دوست داشت و بالاخره شهادت، همین جا در تهران، زمانی که مشغول کار بود سراغ او آمد. این روزها خیلی برایم سخت می گذرد اما به خاطر خدا تحمل می کنم.» شهید تیموری که در بعضی از رسانه ها ۲۴ ســاله اعلام شده بود، زمانی که ۲۶ ســال داشت به شهادت رسید.

حکایت آن قبر خالی

نمی دانم بی تابی خانواده شهید تیموری تا چه زمانی ادامه دارد اما بعد از تشییع پیکر این شهید، دل خانواده او کمی آرام گرفـــــت. «محسن» برادر شهید برای مان توضیح می دهد که چطور این روزها دل شان آرام تر شده اســت: «برادرم محمدرضا ســال ها قبل شهید شد و کنار مزارش یک قبر خالی بود. ما حکایت این قبر خالی را نمی دانستیم تا این که نوبت به جوادمان رسید. پسر بزرگ خانواده در تمام این ســال ها داشت برای برادر کوچک تر از خودش برادری می کرد. حالا دل مان کمی آرام اســت که جواد کنار برادر بزرگ مان به خاک سپرده شده اســت. از آن روز که دفنش کرده ایم کمی دل مان آرام تر شده اســت، امیدوارم خداوند به پدر و مادرم آرامش بیشتری بدهد.»

 

 1292908 396 ناگفته ها از رشادت شهید جواد تیموری در مجلس

محسن تیموری ادامه می دهد: «این ها ناجوانمرد هستند. آمدند در مجلس و شروع کردند به تیراندازی به مردم بی گناه. همان لحظه ای که وارد شدند برادر من و تعدادی از دوستانش را با گلوله زدند و برای این که مطمئن شوند او به شهادت رسیده تیر خلاص به سرش شلیک کردند. خدا لعنت شان کند این بی صفت ها را.

این تکفیری ها مرد نیستند. روزی که برای تشییع پیکر برادرم رفـــــته بودیم، بالای مزارش ایستادم و به او گفتم کار خوبی کردی، منتظر باش موقعش که شود من هم می آیم من که خونم از بقیه کسانی که در این راه جنگیده اند، رنگین تر نیست. یک روز من هم می آیم. برادر من خیلی بی ادعا بود، همان طور که در یکی از دیدارهای رهبری شاعر شعری خواند که اشک رهبر را درآورد:

ما سینه زدیم بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم، آن ها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس، شهدا را چیدند

خبر شهادتش را شنیدم

جناب جناب تیموری پدر شهیدان تیموری زمانی که اولین اخبار مربوط به مجلس را می گیرد برای پیگیری حال پسرش شروع می کند به پرس و جو کردن و در نهایت او اولین کسی اســت که خبر شهادت پسرش را می شوند: «روز چهارشنبه زمانی که آدم خانه، پسرم با کمی مقدمه چینی گفت در مجلس درگیری اتفاق افتاده اســت. وقتی این جمله را شنیدم انگار آب سرد ریخته بودند روی سرم. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که حال جواد چطور اســت؟ گفتم از برادرت خبر داری؟

پسرم گفت: «جواد که تو مجلس نیست، بخش حفاظت ملاقات های مردمی کار می کنه فکر نکنم درگیری از اون جا شروع شده باشه». بعد که فهمیدیم حمله تروریستی درست از بخش ملاقات های مردمی شروع شده حس کردم جواد اولین نفری اســت که به شهادت رسیده اســت. اولین مرتبه ای که اسم شهدا را دادند یک نفر به نام تیموری در لیست وجود داشت اما همه به ما دلداری می دادند که تشابه اسمی اســت.

این اخبار ناقص باعث شد هراسان به سمت بیمارستان های اطراف بروم تا ببینم جواد بین مجروحان هست یا نه. وقتی وارد بیمارستان سینا شدم سرپرست تیم حفاظت مجلس را دیدم. خوشحال شدم. با خودم گفتم الان از جواد برایم خبر می آورد. سریع سمت او رفـــــتم و سراغ جواد را گرفـــــتم. اول نمی خواســت به من چیزی بگوید. در جواب سوالاتم گفت: «جواد این جا نیست که. سر کار نبوده امروز انگار.»

گفتم نه امروز شیفت کاری اش بوده. گفتم تو را به خدا راســتش را بگویید. به من بگویید پسرم کجاســت. من همین طور التماس می کردم تا خبری از جواد بگیرم که سرتیم حفاظت، بغض کرد و سرش را پایین انداخت. همان لحظه فهمیدم پسرم شهید شده اســت.»

 

 1292909 585 ناگفته ها از رشادت شهید جواد تیموری در مجلس
این روزها محله شهید تیموری حال و هوای خاصی دارد. درست مثل همان ســال هایی که فرزند اول شان شهید شده بود. همسایه ها حواس شان به خانواده شهیدپرور محل شان اســت و الحق که در تشییع پیکر شهید، سنگ تمام گذاشتند. آن ها شب قبل از تشییع جنازه در مسجد ثارالله محل دور هم جمع شدند و برای جوان رعنای محله شان شام غریبان گرفـــــتند.

عاطفه دلاوری همسر شهید جواد تیموری می گوید که در روز ســالگرد قمری ازدواج شان، همسرش پرکشیده اســت.

شهادت مبارکش باشد

عاطفه دلاوری ۲۴ ســال دارد. آن ها سه ســال قبل ازدواج کردند و شهید درست در ســالروز قمری ازدواج شان به شهادت رسید. همسر بی تاب شهید تیموری ســال هاســت می داند همسرش در سر آرزوی شهادت داشته و در کنار تمام غم و غصه ای که به واسطه از دست او دارد، شهادتش را تبریک می گوید.

همسر شهید تیموری می گوید که همین چند وقت قبل، خواب شهادت همسرش را دیده بود: «مدتی قبل خواب شهادت جواد را دیدم. او شهید شده بود و من کنار تابوتی که پرچم ایـــران رویش کشیده بودند نشستم و شروع کردم به درد دل کردن.

جواد با زبان روزه شهید شد، خیلی از کسانی که آن روز در مجلس بودند، بارها به ما گفته اند که جواد می توانست خودش را جایی پنهان کند، یا گوشه ای سنگر بگیرد و گلوله نخورد، اما دلش راضی نشده بود تروریست های تکفیری به مجلس، نماینده ها و مردم صدمه بزنند. من آن جا نبودم اما مطمئن هستم او بدون ترس و تا آخرین قطره خونی که در بدنش داشته، با تروریست ها جنگیده اســت.»

عاطفه خانوم بغض می کند و ادامه می دهد: «همسرم عاشق این بود که به عنوان مدافع حرم برود سوریه. همه اطرافیان این مسئله را می دانستند اما راســتش را بخواهید من دوست نداشتم برود. دوری از او برایم سخت بود و می دانستم آن سوی مرزها چه اتفاقی می افتد و چقدر شانس زنده ماندن آدم ها کم اســت، اما جواد شهادت را دوست داشت. خیلی وقت ها بی بهانه درباره اش صحبت می کرد. در نهایت هم به چیزی که دوست داشت رسید و شهید شد. حالا برتصــویر آن روزها که دوست نداشتم از کنارم برود، خوشحالم که به آرزویش رسید.»

 

1292910 749 ناگفته ها از رشادت شهید جواد تیموری در مجلس

مهدی یوسفی همکار شهید جواد تیموری که در بیمارستان بستری اســت، از نزدیک شاهد ماجرا بوده اســت.

قهرمانان پاسدار

در ورودی بخش ملاقات های مردمی، جایی بود که عملیات بزدلانه تروریست ها شروع شد. مهدی یوسفی و شهید جواد تیموری دو نفری بودند که آن روز برای بازرسی افراد، جلوی در ایستاده بودند. از هشت صبح تا نزدیک ساعت ۱۰:۱۵ همه چیز عادی بود که ناگهان در عرض چند دقیقه همه چیز عوض شد. جواد تیموری به شهادت رسید و مهدی یوسفی بعد از اصابت دو گلوله به شکمش، راهی بیمارستان شد. او به سرعت جراحی شد و در حال حاضر تحت مراقبت اســت و تنها کسی اســت که از نزدیک شاهد ورود تروریست ها بوده اســت.

«آن روز، تروریست ها که وارد شدند بدون مکث شروع کردند به تیراندازی. کسی که معلوم بود رییس شان اســت و دستورها را می دهد به سمت من و شهید تیموری که آن روز سر پست بودیم آمد و شروع کرد به تیراندازی. من و شهید تیموری به سمتی که زن و بچه های مردم برای ملاقات حضوری نشسته بودند حرکت کردیم تا آن ها را مطلع کنیم. در همین لحظه رییس گروه شان به سمت من و جواد شلیک کرد.

شهید تیموری روی زمین افتاد و من هم به سمت مردم دویدم. شگرد آن ها ایجاد رعب و وحشت اســت، اما تمام سعی مان را کردیم تا وحشت آفرینی نکنیم و آن ها به هدف شان نرسند. زمانی که به قسمت مراجعات مردمی نزدیک شدم آن ها دوباره به شکم من شلیک کردند اما خوشبختانه توانستم خودم را به در ورودی برسانم و آن را ببندم تا نتوانند داخل مجلس بشوند. قبل از این که بتوانم در را ببندم آن ها را دیدم که رفـــــتند بالا سر شهید تیموری و به سرش شلیک کردند.

دیدن این صحنه آن قدر برایم ناراحت کننده بود که باورتان نمی شود. هیچ وقت تا آخر عمرم آن لحظه را از خاطر نمی برم. تکفیری ها ســال هاســت از پاسداران وطن کینه به دل دارند، ما ســال هاســت در حال مبارزه با آن ها هستیم برای همین وقتی لباس پاسداری را به تن ما دیدند با نفرت به سمت مان حمله کردند.»

داغترین اخبار و رویداد های ایـــران و خارج
این مطلب در این ساعت از سایت توما در بخش خبری ارســال گردیده اســت
این بخش شامل خبر های ورزشی نیز میباشد
میتوانید خبر فوق را به اشراک بگذارید

نوشته ناگفته ها از رشادت شهید جواد تیموری در مجلس اولین بار در مجله آنلاین توما. پدیدار شد.