چگونگی پیدایش لباس
ایرانیان از بیش از ۱۰ هزار سال پیش دارای تمدن بوده‌اند. از این رو، ریشه‌ی بسیاری از دستاوردهای بشر را در این تمدن می‌توان یافت. برای مثال، نخستین ابزار ریسندگی و بافندگی در غار كمربند، نزدیك بهشهر، یافت شده است كه به ۷ هزار سال پیش از میلاد مسیح بازمی‌گردد. به علاوه، در قدیمی‌ترین بخش‌های شهر باستانی شوش، كه در خوزستان قرار دارد، سوزن‌های سوراخ‌دار پیدا شده است.

این دستاوردهای و نوآوری‌های دیگری كه در دوران‌های بعدی رخ داد، صنعت پارچه و پوشاك ایران را پیشتاز و سرآمد جهانیان كرد. جالب است بدانید اسكندر مقدونی، با آن‌كه به ایران حمله و آن را اشغال كرده بود، لباس ایرانی می‌پوشید. در این جا به برخی از نوآوری‌های ایرانیان در زمینه‌ی پوشاك و پارچه اشاره می‌شود.

كت و شلوار
ایرانیان نخستین مردمانی بودند كه كت آستین‌دار و شلوار می‌پوشیدند. مردمان تمدن‌های دیگر، بابلی‌ها، آشوری‌ها، یونانی‌ها و رومی‌ها، شلوار نمی‌پوشیدند و حتی یونانی‌ها ایرانیان را به خاطر شلوارهای رنگی‌شان مسخره می‌كردند. ایرانیان حتی نوعی شلوار ویژه‌ی سواركاری نیز داشتند كه تنگ و چسبان بود و اغلب از چرم ساخته می‌شد.
شلوار در اصل شروال خوانده می‌شد. عرب‌ها آن را سروال نامیدند و جمع آن را سراویل می‌گویند. در تركی و كردی نیز شروال گفته می شود. مجارهای آن را شلواری (Schalwary) می‌گویند. به زبان لاتین، سارابارا (Sarabara) گفته می‌شد. واژه‌ی انگلیسی Pajama (پاجاما) از واژه‌ی پای جامه ساخته شده است كه از واژه‌های فارسی كهن است.


پوشش زنان

ایرانیان از دیرباز به پاكدامنی اهمیت می‌دادند و زنان ایرانی پوشیده با چادر یا پوشش‌های دیگری كه بخش‌هایی از موها را می‌پوشاند و تنه را در بر می‌گرفت، در میان مردان ظاهر می‌شدند. در یك مهر سنگی استوانه‌ای كه از دوره‌ی هخامنشی برجای مانده و اكنون در موزه‌ی لوور فرانسه نگهداری می‌شود، شاهزاده‌ی ایرانی و ندیمه‌هایش دیده می شود كه شاهزاده چادر و ندیمه‌ها سرپوش دارند. در طرحی كه روی سنگی در ارگیلی تركیه نقش بسته است، زن ایرانی باپوشش چادر و سوار بر اسب دیده می‌شود. حتی سرپوش‌های پارچه‌ای دوره‌ی هخامنشی از زیر برف‌های منطقه‌ی پازریك روسیه پیدا شده است. (یادآوری می‌شود، سرزمین‌هایی كه نام بردیم، بخشی از امپراطوری پهناور پارس‌ها بودند.)

گلدوزی
نقش زدن بر پارچه و لباس از دیرباز در ایران مرسوم بود. در تابوت سنگی اسكندر كه در موزه‌ی استامبول نگهداری می‌شود، ایرانیان شلوارهایی با پارچه‌های زیبا پوشیده‌اند كه طرح دار و گاهی نقش‌هایی از گل‌ها دارند. گل‌دوزی در دوره‌ی صفویه به شكوفایی رسید به نحوی كه هنرمندان روم شرقی (امپراتوری بیزانس) طرح‌های ایرانی را بر لباس‌های فاخر نقش می‌زدند. حتی ریشه‌ی عنصرهای اصلی گلدوزی امروزی نیز به ایران بازمی‌گردد كه از راه كشورهای ساحل دریای مدیترانه به ایتالیا و اسپانیا رفته و بعدها در سرزمین‌های دیگر مورد توجه قرار گرفته است.

ابریشم ایرانی
بافتن پارچه از ایران آغاز شده و تا دروه‌ی صفوی از مهم‌ترین فرآورده‌های صادراتی ایرانیان بوده است. با آن كه بافت ابریشم به چینی‌ها بازمی‌گردد، ابریشم ایرانی در دوره‌ی ساسانیان به چنان كیفیت و ظرافتی رسیده بود كه چینی‌ها نیز از ایران پارچه‌ی ابریشمی وارد می‌كردند. برخی از پارچه‌های ایرانی كه ویژه‌ی اسقف‌ها تهیه شده، هنوز در گنجینه‌های كلیساهای اروپا نگهداری می‌شود.
ردپای شكوه صنعت پارچه‌بافی را در واژه‌های ایرانی كه به زبان‌های مختلف راه‌یافته است، می‌توان پیدا كرد.
در زبان عربی: دیباج (از واژه‌ی دیباگ به مفهوم زری ابریشمی) و استبرق (از واژه‌ی ستبرگ به مفهوم نوعی پارچه‌ی ابریشمی)
در زبان انگلیسی: Tafta (از واژه‌ی تافته به مفهوم نوعی پارچه‌ی ابریشمی) Chintz (از واژه‌ی چیت به مفهوم نوعی پارچه)
در زبان روسی: Izarbaf (از واژه‌ی هزارباف به مفهوم پارچه‌ی زری گلابتون) و Partcha (از واژه‌ی پارچه)


لباس ورزش

ایرانیان نخستین مردمانی هستند كه از لباس ورزشی استفاده می‌كردند. چوگان ورزش باستانی و مورد علاقه‌ی ایرانیان بود. چوگان بازان نوعی پیراهن نیم‌آستین و شلوار تنگی می‌پوشیدند تا هنگاه بازی راحت‌تر باشند. جنس پیراهن چوگان بازی را نیز نوعی انتخاب كرده بودند تا كم‌تر عرق كنند. انگلیسی‌ها در سال‌های استعمار هندوستان در آن سرزمین با چوگان و لباس نیم آستین آشنا شدند و آن را به خود به اروپا بردند كه بعدها به آمریكا نیز راه یافت و به تی‌شرت‌های امروزی منجر شد.

لباس شوالیه‌ها
در دوره‌ی اشكانیان و ساسانیان مردان جنگی خود و اسبانشان را زره پوش می‌كردند. در تاق بستان، در كرمانشاه، سربازی زره‌پوش سوار بر اسب زره‌پوش بر پهنه‌ی سنگ كنده‌كاری شده است كه با دیدن آن به یاد شوالیه‌های اروپایی می‌افتیم. در واقع، شوالیه‌های اشكانی سرمشق شوالیه‌های اروپایی قرار گرفتند.

نوآوری‌های دیگر
دستكش: گزنفون، تاریخ‌نگار یونانی با ایرانیانی روبه‌رو شده بود كه دستهایشان را در پوست‌های ضخیم و قاب‌هایی نگه می‌داشتند. نمونه‌هایی از دستكش‌های زینتی در موزه‌ی ایران باستان نگهداری می‌شود.
انوع كلاه: ایرانیان از دیرباز كلاه‌های گوناگونی می‌پوشیدند كه نشان‌دهنده‌ی موقعیت اجتماعی آنان بود. كلاه پاپ‌ها و حتی تاج برخی از پادشاهان قدیم اروپا، برگرفته از كلاه و تاج‌ پادشاهان ایران است.
چكمه : پوشیدن چكمه‌های چرمی از زمان هخامنشیان مرسوم بود و حتی ژوستی‌نین، امپراتور روم شرقی، چكمه‌های ایرانی می‌پوشید.
شال: هنوز هم در زبان انگلیسی به همین نام خوانده می‌شود (shawl) و نوع مردانه و زنانه‌ی آن هر دو نوآوری ایرانی هستند.
آن سه خرمند: طرحی از سه مغ زردشتی كه برای شست‌ و شو و معطر كردن عیسی مسیح(ع) دعوت شده یودند. این تصویر موراییك، بر دیوار كلیسای سنت اپالینار در شهر راون ایتالیا نقش بسته است.

پيدايش لباس در ایران

پيدايش لباس در ایران

پيدايش لباس در ایران

پيدايش لباس در ایرانپيدايش لباس در ایران



نمد ترکمن (کچه)
نخستین و كهن ترین نمونه های باقی مانده نمد در آسیا كه دارای طرح و نقش شگفت انگیزی بودند، دركاوش هایی در كورگان شهر بسیار كهن منطقه پازیریك آلتایی بوسیله پژوهشگران روسی یافت شد، كه بصورت كف پوش و پوشش زین اسب و تزیین شده بودند به چهارصد تا پانصد سال پیش از میلاد تعلق داشتند و نشان دهنده پیشینه دو هزار و پانصد ساله هنر دست انسان است. اندازه نمد یافته شده در این منطقه شش متر و پنجاه در چهار متر و پنجاه بوده كه در عمق یخ ها بوده و گویا این نمد طی مراسم دفن بمثابه دیواری چادری برای مرده به كار برده می شده است.

نمد ترکمن
روكش یا پوشش یافت شده به اندازه صد و نوزده در شصت سانتیمتر بوده است. اشیایی دیگری كه در این مكان از جنس نمد وجود داشت، دیوار آویز، روكش، كلاه از جنس نمد، حلقه و غیره بود. این اشیاء تزیین شده با اشیاء دیگر مانند چرم و آهن تركیب شده بودند. برخی از پژوهشگران پیدایش نمد را بیش از هفت هزار سال می دانند. تكنیكی كه در این قدیمی ترین نمد بكار برده شده، برخی امروز نیز در آسیای مركزی بكار می رود. بر این عقیده اند كه تكنیك نمدسازی از طریق مغولستان به چین آورده شده است. دختری كه شاهزاده ای چینی بوده و در مغولستان ازدواج می كند، در نامه ای به خانواده خود می نویسد: «من به كشوری غریب و بیگانه فروخته شدم، یك چادر خانه من است، با دیوارهایی از نمد.»
نمد امروزه نیز در شمال چین بطور وسیع متداول است. در یونان نمد در حدود چهار تا پنج سده پیش از میلاد بمثابه جنس نو ظهور و جدید توصیف می شود كه از مردمان آسیایی یاد گرفته شده است. در یونان قدیم در میان ماهیگیران و افزارمندان كلاه هایی كه ازجنس نمد ساخته شده بودند، موردپسند بوده است. نمد به یونانی «Pilos » گفته می شد. سپس رومی ها تكنیك تولید نمد را از یونانیان گرفتند. سربازان رومی كلاه های نمدین برسر می كردندكه بمثابه نماد آزادی تلقی می شد. وقتی برده ای آزاد می شد، سرِ وی را تراشیده و سپس اجازه داشتند كه كلاه نمدین بر سر وی گذارند.
از این دوران به بعد است كه نمد در اروپا نیز پا به عرصه وجود می گذارد. در قرون وسطی كارآموزان شمال اروپا به آلمان برای آموختن صنعت كلاه دوزی می آمده اند. كلاه دوزان آلمانی همچنین جوراب هایی از جنس نمد تولید می كرده اند. در كاوش هایی در كشور سوئد، همراه با شنل و كلاه های نمدین، همچنین كفپوش هایی از جنس نمد برای كفش یافت شد. در نروژ نیز جوراب های نمدین با كف پوش های چرمی برای كفش تولید می شده است. در قرن هیجده، با تكامل و رشد صنعت و خریده شدن لباس های گرم و گرم شدن خانه ها، نمد تقریبا به فراموشی سپرده شد. طی جنگ دوم جهانی نمد در روستاها رنسانس عمومی را تجربه كرد. بطور كلی می توان گفت كه تولید نمد نخست به آسیا و سپس به اروپا منحصر شد. منابعی وجود ندارند كه نشان دهنده تولید نمد توسط انسان هایی كه در آفریقا و آمریكا می زیسته اند، انجام گرفته باشد.
می توان گفت كه تقریبا فقط چوپانان چادرنشین در امر تولید نمد به لحاظ پایه اقتصادی معین آن فعال بودند، در صورتی كه كشاورزان هندی، یونانی، چینی و رومی تولید نمد برای آنان تنها بمثابه حرفه ای جانبی به حساب می آمد.
در آسیای مركزی با آنكه تولید نمد به نیروی بدنی نیاز داشت، اما اكثرا توسط زنان درست می شد. واژه یورت كه به معنی چادر، سرزمین، میهن و زادگاه است، واژه ای است تركی و بیش از دو هزار سال قدمت دارد. منابع چینی برای نخستین بار شش سده پس از میلاد درباره یورت چادرنشینان گزارش می دهند.

نمد در زمستان های سرد روی چادرهای تركی (یورت، آلاچیق) به صورت سه یا چهارلا افكنده می شد تا سرما وارد چادر نگردد. نمد، چادرنشینان آسیای مركزی را از گرما، سرما، رطوبت و باد حفظ می كرد. با تولید نمد بود كه نخستین شرایط تاریخی تولید لباس های گرم و محافظ به وجود آمد، بدون اینكه حیوان یا جانوری به خاطر پوست خود شكار یا كشته شود. نمد كه از یك سو نماد كار و هنر دست انسان، به واسطه پشم حیوانات تولید می شد، ازسوی دیگر بیانگر رابطه اصولی و پایه ای بین انسان و طبیعت بود. برای تولید آن تكنیك خاصی لازم نبود. با كار دست، صرف نیروی بدنی، درهم پیچیدن الیاف پشم و مالیدن یا غلطاندن آن، این نخستین پوشاك گرم و كفپوش انسان ساخته می شد. رد پای نمد در شرق آسیا در پژوهش برای منابع كتبی اولیه و شواهدی برای وجود نمد، به گزارش معتبر و موثق دولتی چین كه متعلق به دویست سال پیش از میلاد (دوران سلسه هان ها در چین) است، برخورد می كنیم.
در فرهنگ نامه چینی متعلق به قرن هفده بنام K`ang- hsi Ta Tzu Tien كه یكی از مشهورترین اثر چینی است، حدود سی علایم و ردپا برای مواد پشمی و نمد با طبقه بندی آن به نام mao ‌= مو، پشم، وجود دارند. برای چینی ها نخ، ابریشم و كتان آشنا بودند، اما رابطه ای سخت با مواد پشم داشتند. Sung Ying-hsing نویسنده چینی توضیح مختصر و ساده ای درباره نمد بصورت زیر می دهد: « نمد ماده ای زبر از موهای پشمی است كه از انواع حیوانات جمع شده، بصورت لایه لایه روی هم قرارداده، باهم لوله و غلت داده و برای ایجاد نمد فشار داده می شود. چینی ها با چادرنشینان آسیای مركزی كه به پرورش گوسفند و تولید نمد اشتغال داشتند، آشنا بودند و به توسط این مردمان با نمد آشنا می شوند. در شمال چین پیشتر گروه های قومی ترك Hsiung-nu وجود داشتند كه با آنها چینی ها از حدود هزار و پانصد سال پیش از میلاد، همواره در جنگ و ستیز بودند.
گروه های قومی ترك Hsiung-nu در یورت های نمدین زندگی می كردند و خود را با نوعی لباس از جنس نمد می پوشاندن و چكمه های آنان از نمد بوده است. با اطمینان می توان گفت كه چینی ها نمد و تولید آن را از خلق های آسیای مركزی یاد گرفته اند. در دوران سلسله هان ها از پا دری های نمدین و همینطور از یك كلاه نمدی متعلق به امپراطور چینی بنامWen ( 179- 152 پیش از میلاد) نام برده می شود كه بمثابه بهترین وسیله برای پوشاندن سر در هنگامه شكار بوده است.
در ایالات كنونی چین بنام ssu-ch`uan و Yünnan در حال حاضر برخی از قبایل هان مانند Jan-mang زندگی می كنند و به پرورش دهندگان گوسفند و تولیدكنندگان نمد در چین معروف هستند. درقرن نهم میلادی قبایل Nan-chao در ایالت Yünnan زندگی می كردند كه در بخشی از لباس های آنها نمد به كار برده شده بود. نمد كه به چینی Chan خوانده می شد، طبق گزارشی از Shon-Wen بایستی قبل از دوران سلسله هان ها یعنی ۲۰۶ پیش از میلاد و ۲۲۱ بعد از میلاد معروف بوده است.
آورل شتاین Aurel stein)) در حفریات و كاوش های خود در آسیای مركزی (۱۹۰۰- ۱۹۱۶) در ویرانه های Niya,Loulan و دیگر مناطق واحه های جاده ابریشم تركستان شرقی باقی مانده های نمد، پارچه، فرش و همچنین چوب و چرم با خط كاروشتی (Karoshti) از دوران سلسله هان كشف كرد. این اسناد قدیمی، لیست صورت حساب و سفارشاتی است كه در آن نمد و پوشش های زین اسب در كنار بسیاری چیز های دیگر نوشته شده بود.
در نزد قبایل غرب تركمنستان ، طبق تحقیق و.كو نیگ (W.König ) نمد « كِچه » خوانده می شود، قرقیز ها و قازاق ها نمد را «شیرماق»، «شیرداق» و «تِكِنمِك» نام گذارده، كه همزمان اشاره ای است به نوع كاربرد، اندازه، تولید و الگوی طریقه عمل آن.
در یادداشت های ه. بیدرس (H.Bidders) ازسفری به واحه ی هامی (Hami) در سال ۱۹۴۰ شماری از نام ها در رابطه با نمد بدست آمده كه میزبان مسلمان وی برای او به صورت زیر توضیح داده و به زبان تركی اما با حروف عربی نگاشته شده است. برای نمونه:

تِكِنمِك: Tekenmek، نمد مستطیل شكل، دارای طرح و زینت شده به دسته موهای پشمین.
كیرگز: Kirgez، پارچه ای سفید كه روی نمد انداخته می شود و برای پوشش دیوار یورت بكار برود.
یورتقان: Yortqan یا جورغان، رویه ای با پوشش نمدی برای دیوار.
موینا یورتقان: Moy-na Yortqan، پوشش نمدی دو جداره از پشم گوسفند با رویه ای ابریشمین.
زلچه: Zilche یا زیلچه، نمدی است دارای طرح و زینت شده كه در خانواده های ثروتمند یافت می شد.
تكیه: Tekye بالشی ازنمد باروكش ابریشمی كه دو تای آن روی هم قرارداده و مورد استفاده قرار می گرفته است.
توشِك: Tu-shek، با نمد درست شده، برای نشستن به كاربرده می شد.

كشف نمد و كاربرد آن طی هزاران سال پیش از هر چیز گویای آن است كه نمد برای جلوگیری از سرما، رطوبت و به ویژه در برابر بادهای مداوم استپ های آسیای مركزی بوده است. صرف نظر از چربی طبیعی پشم، بواسطه بوی آن حیوانات مضر دور نگه داشته می شد. نمد برای جابجایی یورت ها آنگونه كه ماركو پولو گزارش می دهد، ضروری بود و وجود چربی در پشم (نمد) آب را غیر قابل نفوذ بود.
نمد سفید به طور سمبولیك با « ابرهای سفید آسمان» هم طراز بودند. نمد سفید نشانه « ازتبار ابرها» بودن برای صاحب آن نزد اویغورها و درنزد چینی ها نشانه « پسر آسمان» بود. حاكمان و روسای قبایل روی نمد سفید می نشستند و تخته كف چكمه های مخصوص اسب سواری و زیرانداز زین اسب آنان از نمد سفید بود و هنگامی هم كه سوار اسب می شدند، زیر پای آنان نمد سفید آماده می شده است.
نمد غیر از ارزش كاربردی آن برای خانه، لباس و برای مسایل روزمره، تا حد احترام و تجلیل آن گران ارز بوده است. نمد در دوران كهن برای هنگام صرف غذا، خوش آمد گویی، خداحافظی و هنگام جشن و سرور بكار برده می شد. در دوران كهن در آسیای مركزی در اوج انتخاب خان بزرگ حكمرانان و اشراف نمد سفید رنگ را آماده می كردند. نمد هدیه ای آسمانی به حساب می آمد..
دركنار یورت های سیاه ( غارا اوی، Qara Öy )، یورت های سفید ( آق اوی، Aq Öy ) وجود داشته اند كه آن را با گچ سفید یا با پودر استخوان سفید نگه داشته می شد. منبع چینی Yu-yang-tsa-ts`u محتوی بسیاری توضیحات راجع به Tu-küe (ترك ها) است یا گرِنارد دركتاب خود راجع به مردم ترك چنین گزارش می دهد: « نمد دارای نیروی جادویی است، اما هیچ نیا یا معبدی را مالك نیست. مردم ترك، اشكال و هیكل های كوچك اسب را از نمد برش می دهند و آن را برای مقاصد جادویی در كیسه ای چرمین حفظ می كنند. چنانچه غارا بوران، ( Qara Buran گردباد سیاه ) از دور دست به این سو بیاید، شامان (جادوگر) از نمد هیكل های كوچك اسب را می بُرد كه آنها او را به اسب بادسای بزرگ بالدار تبدیل كند تا دربرابر غارا بوران پیكار كند.» این نمونه آورده شده نشان می دهد كه نمد یا « گلوله های پشم سفید» بطور سمبولیك از ارج و احترام خاصی برخوردار بوده است.
نمد خوب و نرم از پشم گوسفند و شتر تهیه می شده است. نمد سفت و زبر برای پوشش چادر، زیر انداز زین اسب، كف پوش كفش ها و امثال آن، یا برای گرم نگه داشتن اسب، از ادغام پشم گوسفند، پشم های بلند نوعی گاو و اسب و پشم بُز و حتی از رشته الیاف گیاهی و از الیاف پوسته درختان درست می شده.‍‍
در سده های پیشین، دورانی كه هیچ ماشینی برای تولید نمد وجود نداشت، نمد تنها توسط پارچه های گرم و كار یدی تدارك دیده می شد. در منطقه آسیای مركزی در بخش تركستان شرقی نژادهای متنوع گوسفند وجود داشته اند. از كرك و موی شانه شده این گوسفندان نمد های گران بها تولید می شد. در نزد قبایل تركمن به نام های یموت و تكه، هم گوسفندان دنبه دار به نام تاغ لاق( Taglaq) [داغ لاق، Dä´glag] و هم بی دنبه یا كم دنبه به نام اِریك (Erik) پرورش می یافت، كه از پشم آنها برای تولید نمد به یك سان استفاده می شده است. در نزد تركمن های افغانستان، جمهوری تركمنستان، تركمن های ایران و قفقاز، نمد امروزه نیز بر اساس قدیمی ترین روش های تولید یعنی طبق روش سیصد سال پیش از میلاد، همانند روش دوران هان ها كه شگفتی چینی ها را برمی انگیخت، مطابق تكنیك پِرِس كردن، غلطاندن و فشردن پشم ها تولید می شود.

رنگ دادن پشم ها
رنگ دادن و تزیین فرش ها و نمد های چادرنشینان آسیای مركزی، تفاوت بزرگ چندانی با مثلا ایرانی نداشت. پیش از هر قبیله دیگری، صحرانشینان قبایل ترك زبان گرایش و تمایل برای رنگ سرخ و آبی، دلبستگی بسیاری به رنگ های متضاد با نوعی تاثیر پلاكاردی داشتند. در جهان غرب این رنگ سرخ بمثابه «سرخ تركی» مشهور شده است. شادی و لذت از تركیب رنگ های روشن پایه ریزی مفهوم هنر تكنیك دكور و آرایش را نشان می دهد. رنگ هایی كه در پشم ها بكار برده می شد، رنگ های اصلی بود كه از گیاهان استخراج می شده است. برای نمونه به رنگ های زیر اشاره می شود:
ماده رنگی آبی، از گیاه خطمی بومی (غارا گول، Qaragul ) و از گلبرگ های بوته های وحشی آسیای مركزی به نام ساریق تیكن (Sarygh-Tiken) استخراج می شده. ماده رنگی آبی دیگری كه نام شایع آن ایندیگو (indigo) است، ازهندوستان از طریق بخارا آمده كه گران تر از غارا گول بومی بوده است.
ماده رنگی سرخ، از ریشه های روناس گرفته می شود كه در تركستان « اورِدام» (Uredam) خوانده می شد و بسته به مدت زمان جوشش آن رنگ سرخ روشن یا تیره بدست می آید. در تبت ماده رنگی سرخ را از زعفران های وحشی می گیرند.
ماده رنگی گیاهی زرد، از نوع دیگر زعفران های وحشی و همچنین از پوسته انار با اضافه كردن روی- كربنات یا از چوبهای ساریق تیكن با اضافه كردن گل اخری یا مخلوط معدنی با اكسید آهن استخراج می شود.
ماده گیاهی سبز رنگ، با درهم آمیزی زرد و آبی یا با مخلوط كردن اندیگو و زاج سفید به وجود می آمد. پوسته های سبز ریز شده گردو، مخلوط با زاج سفید، علف یا سنگ یشم ( پیروكسنه به شكل سنگ كریستال) برای ایجاد رنگ سبز بكار می رفته است.
طریقه دیگر به دست آوردن رنگ، استفاده از پودر آهنی بوده است. این روش تاثیر رنگ، هنگام آزمایش و مرمت نمد ها از تپه های گورهای سیبری جنوبی كشف شد. پژوهشگر روسی به نام م.كریازنف می نویسد: « طرح یا فیگور های بریده شده نمدین بخشی به زمینه اصلی نمد دوخته شده، بخشی چسبیده شده هستند. روی این نمد آثاری از ورقه نازك قلع به رنگ نقره ای پیدا شدند. در زمینه این نمد ببری با قشری پودر معدنی به رنگ سرخ پوشانده شده است. سر قوچی به رنگ سرخ، با چشمانی طلایی رنگ و گوش هایی خاكستری رنگ نقش بسته است.»
این اثر كه متعلق به چهارصد سال پیش از میلاد است با موزاییك های نمدین در رنگ های متنوع صورت گرفته و با قلع و ورقه نازك طلایی روكش شده اند.
كاربرد تصاویر در زمینه اصلی نمد در اشكال و رنگ های متنوع مانند، جنگ میان حیوانات، تصویر درختان و صحنه هایی با انسان برخی در شكل آبستراكت، نشانگر نماد های دوران كهن بوده كه تا امروز نیز در نزد تركمن ها و دیگر اقوام ترك زبان زنده مانده است. مانند، شاخ قوچ بمثابه سمبول زمین یا ابر بمثابه تصویر احساس آسمان. نزد تركمن های یموت نمد دو طرفه نیز تولید می شده كه در یورت و آلاچیق بكار می رفته است.
كاربرد تصاویر هندسی، دومین نوع ویژگی و زینت نقوش نمد است. چنین طرح های هندسی درفرش تركمن نیز دیده می شود. همانگونه كه گفته شد، نمد تركمن های یموت و به طور كلی تركمن ها مطابق تاریخ و سابقه دو هزار و پانصد ساله خود با نقش دكور مارپیچ آن، با شاخ قوچ به رنگ های سیاه وسرخ، با ابرهایی به رنگ های سفید وسرخ كه نشان از سمبول آسمان و زمین بوده با نقوش نمد های قیرقیز ها و دیگر اقوام ترك مشترك هست.
امروزه در بین ترکمن ها جز برای پوشش اسب و رویه زین برای مصارف دیگر از نمد استفاده نمی شود و جز در تعدادی از روستاهای دور افتاده، در شهرها نشانی از نمد در خانه های ترکمن وجود ندارد و به جای آن از قالی های زیبای ترکمنی برای پوشاندن کف اتاقها استفاده می کنند.

نمد ترکمن

نمد ترکمن

نمد ترکمننمد ترکمن



دسته بندی :

برچسب ها :




در نيمه دوم هزاره دوم پيش از ميلاد، تقريباً مقارن با رواج آهن و نيز آمدن تازه‌واردان هند و ايراني (آريايي) به فلات ايران نوعي سفال سياه ـ خاكستري رنگ در مناطق شمال شرقي، شمال و شمال غربي ايران ظاهر شد و موجب بروز دگرگوني‌هايي در ساختار فرهنگي و اجتماعي مناطق ياد شده گرديد. باستانشناسان اين پديده را «فرهنگ سفال خاكستري»ناميده‌اند.
عده‌اي از محققان معتقدند كه پديده «فرهنگ سفال خاكستري» با ورود آريايي‌ها و پيدايش آهن ارتباط نزديك دارد.
معروف‌ترين تپه‌ها و گورستانهاي باستاني كه تماماً يا لايه‌هايي از آنها متعلق به «فرهنگ سفال خاكستري»اند عبارتند از:
شمال شرقي ايران : تپه حصار دامغان، ياريم تپه گنبد قابوس، تورنگ تپه و شاه تپه گرگان.
دشت تهران : گورستان قيطريه و محوطه باستاني كهريزك، گورستان پيشواي ورامين و تپه سفالي روستاي معمورين، گورستان‌هاي باستاني خوروين و چندار در ناحيه برغان.
حاشيه كوير مركزي : تپه‌هاي سيلك، كاشان (گورستان الف و ب لايه پنجم و ششم)
شمال ايران : (مازندران، گيلان، طالش، خلخال، طارم و اردبيل).
اكثر گورستانهاي باستاني مكشوفه در ارتفاعات و كوهپايه‌هاي البرز مانند: مارليك (چراغعلي تپه)، كلاردشت، اصطلخ جان، قلعه كوتي ديلمان و‌‌…
غرب و شمال غرب ايران : حسنلو، دينخواه تپه، هفتوان تپه، گوي تپه، يانيق تپه (آذربايجان)، گودين تپه (كنگاور)، تپه گيان (نهاوند)، تپه بدهوره (اسدآباد همدان) و‌… .
خاستگاه سفال خاكستري را كه ظهور آن موجب منسوخ شدن سنت سفال منقوش دوره‌هاي قبلي گرديد، شمال شرق ايران دانسته‌اند. براساس مطالعات انجام شده و نتايج آزمايشهاي راديو كربن (كربن ۱۴) سفالينه‌هاي خاكستري مكشوفه از «تپه حصار» و «تورنگ تپه» چند سده قديم‌تر از سفالينه‌هاي خاكستري ديگر مناطق باستاني ايران است.

پيشينه سفال خاكستري در تمدن سيلك
ساخت سفال خاکستري رنگ ظاهراً از اواسط دوره ق. م آغاز و تا دوران اشکاني ادامه يافته‌است اين نوع سفال از سفالينه‌هاي رنگين و منقوش پيش از خود بهتر ساخته شده و اندام شناسي زيبايي مقاوم بودن در برابر آتش و … مهم ترين ويژگي‌هاي آن را تشکيل مي‌دهد. سفال خاکستري نه در حجم محدود بلکه بصورت انبوه بدون ترديد مدرک قابل اعتمادي براي محقق کردن و روند زندگي اقوام کوچ رو در اواسط هزاره دوم ق. م است علاوه بر اين اختصاصات و نشانه‌هاي ويژه‌اي که بر روي سفالينه‌ها اعمال شده و نيز استمرار اين ويژگيها دستيابي به اصل ومنشا فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را براي پژوهشگر مسير مي‌سازد بر ايان اساس متروک شدن هر يک از اين نشانه‌ها و اختصاصات و يا تغيير آنها مي‌تواند ليل و مدرک جديدي را به همراه داشته باشد براي مثال قبيله‌اي کوچ رو و يا رانده شده و قومي ديگر با خصوصيات پندارها باورها و صنايعي متفاوت در مساکن قبيله قبلي ساکن شده و به گسترش فرهنگ و هنر خود اقدام کرده‌است بنابراين قطع فرهنگ در دوره‌هاي باستاني و يا کوچ قبايل موجبات متروک شدن و معطل ماندن روند آرام زندگي و تمدن مي‌گردد در عين حال مکن است که اين انقطاع هميشگي و يا موقتي ادامه يافته و يا به صورتي ديگر دو فرهنگ متفاوت در هم ادغام شده باشد. سفالينه‌هاي خاکستري رايج در نيمه دوم هزاره دوم و نيمه نخست هزاره يکم ق. م . در فلات ايران که اغلب آنها را آثار مکشوفه از گورستانها تشکيل مي‌دهد نشانگر پيام‌ها و انديشه و تفکرات آن زمان است سفالگران پنج هزار سال پيش شوش باکون چشمه علي سيلک و حصار انتقال پيام خود را با رنگ وثبت نقوش سحرانگيز پرندگان جانوران و شکار بر بدنه سفالينه‌ها آغاز کردند و اين در حالي است که سفالگران سه هزارسال پيش انديشه‌ها وپيام خود را با ارائه ظروف خاکستري رنگ سخت با حرکت و فرم انتقال داده و مفاهيمي رمزي را جاودان کردند شايده م در اين دوره با طلوع تاريخ و اختراع خط ديگر ايجاد و خلق نقش روي سفالينه‌ها ضرورت نداشته‌است هنرمندان سفلاگر در آخرين سده‌هاي هزاره دوم و نيز نخستين سده‌هاي هزاره يکم ق. م با توجه به رواج فلزاتي همچون مفرغ و آهن و نيز افزايش تقاضا و استفاده از ظروف سفالي به علت افزايش جمعيت ديگر وقت خود را صرف رنگ آميزي و تزئين ظروف سفالي نمي‌کردند ضمن اينکه کيفيت سفالهاي خاکستري در فات ايران با آنچه که امروزه اغلب پژوهگشران بدان معتقدند (دال بر ارتباط کاملاً مستقيم ميان تازه واردان و پديه سفال خاکستري) کمي متفاوت است سفال خاکستري صرفنظر از برشمردن هرگونه ويژگي خاص در اواخر هزاره چهارم ق. م نيز ديده شده‌است تپه حصار ياريم تپه و ترنگ تپه در گوشه شمال شرق فلات ايران محوطه‌هاي جنوبي ايران همچون تپه يحيي و شهداد و … وجود دارد. گرچه اين نوع سفال خاکستري و خاکستري سياه هيچ ونه ارتباطي با سفال خاکستري رايج در اواخر هزاره دوم ق. م در اغلب محوطه‌هاي موجود فلات ايران ندارد اما به هر ترتيب مي‌توان براي سفال خاکستري فلات ايران پيشينه‌اي کهن تر در نظر گرفت علت وجود سفال خاکستري در کنار سفالينه‌هاي نخودي و قرمز منقوش در مقطع زماني ياد شده در حدود ۱۵۰۰ سال پيش از زمان ورود کوچ روها به فلات ايران بهره گيري از کوره‌هاي سفالگري قابل کنترل و رساندن حرارت اين کوره‌ها به ۱۱۰۰ درجه سانتي گراد بوده‌است تذکر اين نکته ضروري است که سفال خاکستري توليد شده در هزاره‌هاي چهارم و سوم ق. م هيچگاه سفال غالب محسوب نگرديده و توليد آن انبوه نبوده‌است. به هرترتيب سفال خاکستري مورد نظر اين نوشتار سفال خاکستري براق با پوسته درخشان است که در اواسط و اواخرهزاره دوم ق. م جايگزين سفالهاي نخودي و قرمز منقوش شد اين نکته را نيز نبايد فراموش کرد که هر چند تحولات فرهنگي يکي از مهم ترين عوامل رواج سفالينه‌هاي خاکستري است در عين حال اصلي ترين عامل پديد آورنده سفال خاکستري تحول در نحوه ساخت و پخت سفال در کوره و تحول در ساخت و تجهيز کوره هاست. در ارتباط با اين پديده اغلب پژوهشگران مسئله مهاجرت تازه واردان به فلات ايران را مطرح کرده‌اند ويژگي‌ها و خصوصيات سفالينه‌هاي خاکستري و خاکستري سياه و تفاوت آشکار آن واردان دانست آنچه مسلم است اينکه سفالينه‌هاي خاکستري با فن ويژه ساخت آن مبين فرهنگي خاص در توليد سفال است بنابريک اعتقاد سفال خاکستري به عنوان سفال قوه مهاجر يا مهاجم بر مجموعه استقرارهاي فلات ايران تاثير گذاشته‌است اين سفال مزيت‌هاي کاربردي مختلفي همچون مستحکم تنوع در شکل توليد انبوه و … داشته که پاسخگوي نيازهاي آن زمان بوده و مهم تر از همهم جنبشه تقدس و آئيني در مورد ظروف تدفيني نيز داشته‌است. بطور کلي مي‌توان سفال خاکستري حوزه حاشيه کوير مرکزي را در ميان يافته‌هاي طبقه سوم C,B,A تپه حصار خاکستري درخشان متمايل به سياه به شکل ظروف لوله دراز و تنگ‌هاي پايه دار و شيريني خورهاي پايه بلند با نقش جستجو کرد. سيلک (گورستان B,A) ديگر جايگاه سفال خاکستري در مرکز فلات ايران است که در جاي خود مورد بحث قرار خواهد گرفت. بنابراين دوره ساخت سفال خاکستري در فلات ايران را به دو دوره کلي نيمه هزاره سوم ق. م تا نيمه دوم هزاره دوم ق. م و نيمه دوم هزاره دوم تا نيمه دوم هزاره يکم ق. م خلاصه کرد.

کاوشهاي باستان شناختي گيرشمن طي سالهاي ۱۹۳۷-۱۹۳۳ م در محوطه باستاني سيلک علاوه بر دستاوردهاي نمايان ساختن آثار فرهنگ و تمدن از هزاره پنجم تا سوم ق. م در اين محوطه منجر به کشف دو گورستان A و B شد که اين دو محوطه در دوره مورد نظر اين نوشتار بوجود آمده‌اند. بر اساس آنچه که آمد در اواسط هزاره دوم ق.م سير نخست تازه واردان وارد فلات بزرگ ايران شدند راهي که اين تازه واردان پيموده و به فلات ايران رسيده‌اند بطور قطع مشخص نيست اما احتمال ورود آنان از راه قفقاز و نيز جلگه شرقي درياي مازندران زياد است گيرشمن راه سومي را نيز بعيد نمي‌داند شرق درياچه آرال وي معتقد است که تازه واردان وجود مستقر مربوط به هزاره دوم ق.م در محوطه سيلک سخن به ميان آيد دستاوردهاي کاوش گيرشمن در گورستان A است وي در اين گورستان که در ۲۵۰ متري جنوب تپه جنوبي قرار داشته پانزده گور را شناسايي و کاوش کرد که حاصل آن کشف گورهاي ساده حفره‌اي و فاقد ساختار معماري اجساد به همراه اشيا سفالي و فلزي بود مشخص نيست که آيا محوطه مورد کاوش گيرشمن به عنوان گورستان A در بر گيرنده وسعت کامل اين گورستان بوده‌است يا اينکه اين گورستان محوطه‌اي وسيع تر از محدوده کاوش را شامل مي‌شوده‌است اما به هر ترتيب آثار اين گورستان نشان دهنده يک استقرار هر چند مختصر پس از انجام مهاجرت به مرکز فلات ايرن است گرچه کاوشگر گورستان A سيلک اشاره چنداني به بقاياي ساختار معماري سيلک V در تپه جنوبي نکرده‌است اما مي‌توان تصور کرد که صاحبان گورستان A پس از وروود به اين منطقه طي احتمالاً چند سده در تپه جنوبي سيلک مستقر شده باشند با وجود اين گيرشمن معتقد است که حيات در برخي از محوطه‌هاي پيش از تاريخ ايران در پايان هزاره دوم ق. م متوقف شده و آغاز چادر نشيني در ايران به همين دوره برمي گردد. آنچه مسلم است اينکه آخرين دوره استقرار تپه جنوبي سلک پيش از عصر آهن يعني سيلک IV در حدود ۲۱۰۰ ق. م به پايان رسيده‌است بنابراين از اين زمان تا آغاز عصر آهن و پديد آمدن نخستين نشانه‌هاي حضور تازه واردان يعني حدود ۱۲۰۰ ق. م دست کم در حدود پنج سده اين محوطه متروک مانده‌است دلايل اين مسئله چندان روشن نيست گرچه در اثر کاوش‌هاي باستان شناختي صورت گرفته در سيلک آثار و بقاياي لايه‌اي از خاکستر که بيانگر بروز حادثه‌اي است مشخص گرديده‌است به هر حال بروز تغييرات لااقل مادي در اين محوطه از جمله رواج کاربري سفالينه‌هاي خاکستري ساده با سطح صيقلي و يا نقوش داغدار و نيز ترصيعاتي با رنگ سفيد مويد آغاز عصر آهن در سيلک است. اقتصاد مردمان ساکن در سيلک در نيمه دوم هزاره دوم ق. م بر پايه دامداري بويژه گله‌هاي بز استوار است چرا که به واسطه ساختار طبيعي و شرايط زيست محيطي منطقه از جمله کمبود مرتع درصد حضور بز نسبت به گوسفند و گاو ده به يک است اين مردمان داراي چرخ سفالگري بودند و عموماً سفالينه‌هاي بر جاي مانده از آنان بر اساس دستاوردهاي گورستان A را ظروف خاکستري و سياه تشکيل مي‌دهد اشيا فلزي عموماً از مفرغ و به ندرت از آهن ساخته شده و ظاهراً آهن هنوز وارد مرحله توليد و استفاده قرار نگرفته بود. شکل ظروف سفالي بر جاي مانده از آنان نيز غالب تنگ لاوک قيطريه و خوروين قابل مقايسه‌اند معماري گورهاي گورستان A سيلک نيز شبيه به معماري کوهپايه‌هاي تهران از جمله گورستان قيطريه خورين و حواشي کوير است که عبارت بود از کندن گودال و دفن جسد با پوششي از چوب و خاک نوع تدفين و جهت قرار دادن تعلق گورستان A از الگوي واحدي تبعيت کرده‌است. آثار و شواهد و نشانه‌هاي تعلق گورستان A به تازه واردان بسيار قوي و غني تر از مدارکي است که بتواند فرضيه عدم تعلق اين گورستان به تازه واردان و صرفاً همزماني اين دو يعني ورود اقوام کوچ رواز شمال فلات از يک سو و بوجود آمد ن گورستان A از سوي ديگر را ثابت کند. از جمله اين شواهد و نشانه‌ها مي‌توان به شکل سفالينه‌هاي رايج اشاره کرد. لاوک‌هاي فاقد پايه با دسته‌اي به شکل سر حيوان آبخوري‌هاي داراي ته دگمه‌اي با نقوش داغدار و کنده در حاشيه لبه تنگ‌هاي سفالي با دهانه باريک استوانه‌اي ظروف لوله دار با لوله دهانه روباز ساده و دسته متصل به لبه ساغرهاي پايه بلند و پايه کوتاه با يک و يا دو دسته ظرف سه پايه با نقوش سفيد رنگ و نقش کنده خطي جام‌هاي ساده با بدنه زاويه دار و نيز فنجان‌هاي سفالي داراي يک دسته عمودي از جنس سفال خاکستري اغلب داراي سطح صيقلي و نقوش داغدار در سطح بدنه و حاشيه لبه از جمله سفالينه‌هاي شاخص اواخر هزاره دوم ق. م در محوطه‌هاي عصر آهن فلات ايران به ويژه گورستانها است سفالينه‌هاي مدفون در گورستان A سيلک با ظروف مکشوفه از قيطريه خوروين گيان حسنلو و حتي با محوطه‌هاي شمال رشته کوه البرز در کرانه‌هاي جنوب غربي درياي مازندران همچون گورستان کلورز و مارليک قابل مقايسه‌اند اين نکته را نيز نبايد پنهان داشت که گاهنگاري صورت گرفته توسط کاوشگران محوطه‌هاي ياد شده پس از انجام کاوش‌ها چندان هماهنگ نيست ضمن اينکه گاهنگاري صورت گرفته توسط کاوشگران محوطه‌هاي ياد شده پس از انجام کاوش‌ها چندان هماهنگ نيست ضمن اينکه اگر اين تاريخ گذاري‌ها را بپذيريم مي‌بايست به مسئله تداوم فرهنگي در عصر آهن II,I تا اوايل هزاره يکم ق. م بويژه در اساس مقايسه سفالينه‌ها نيز معتقد بود. اما با انجام کاوش باستان شناختي گيرشمن در گورستان B سيلک فصل تازه‌اي از پژوهش اين بار شواهد فرهنگي مربوط به اوايل آهن III در مرکز فلات ايران گشوده شد تعداد گورهاي کاوش شده اين گورستان نسبت به گورستان A و همچنين اشيا مدفون در آنها بيشتر است بر ايان اساس با وجود اينکه از محدوده اصلي اين گورستانها اطلاع چنداني در دست نيست مي‌توان اين فرضيه را مطرح ساخت که جمعيت کوچ روهاي مهاجر به مرکز فلات ايران و منطقه سلک در هزاره يکم ق. م نسبت به کوچ روهاي اواخر هزاره دوم ق. م (صاحبان گورستان A) بيشتر بوده‌است ضمن اينکه معماري منتسب به سيلک –VI بدست آمده از کاوشهاي تپه جنوبي سيلک نيز مويد اين نظريه‌است.
ساختار گورهاي گورستان B نسبت به گورستان A دچار تحول شده بود در گورستان B از جمله تعداد اشيا مدفون در گورها و نيز ساختار متفاوت متعماري گورها تخته سنگ ورقه‌هاي گل پخته و نيز فاقد معماري بيانگر طبقاتي بودن جامعه سيلک در نخستين سده‌هاي هزاره يکم ق. م است اقتصاد اين مردمان که بدون ترديد از مهاجرين سده‌هاي نخستين هزاره يکم ق. م به شمار مي‌آيند. متکي بر دامداري و کشاورزي است ضمن اينکه بر اساس شواهد باستان شاختي ما بر مسلم است که اين مردمان از اسب نيز استفاده مي‌کردند. نقوش موجود بر سطح ظروف سفالين نخودي بويژه ظروف لوله دار نشاندهنده نقش و اهميت اين حيوان در پيشبرد امور روزمره زندگي صاحبان فرهنگ سيلک VI است بر اساس داده‌هاي استخواني از سيلک II و شاه تپه تصور بر اين بود که فلات ايران نخستين خاستگاه اهلي کردن اسب است اما زونر در سال ۱۹۶۳ طي مطالعات خود ثابت کرد که اين يافته‌هاي استخواني متعلق به خر است اما در اين مدارک تصويري پيرامون اسب و پرورش آن در هزاره سوم ق. م در مقايسه با ميان رودان پراکنده و غير قابل توجه‌است واقعيت اين است که از عصر پاياني مفرغ و يا به اعتباري آغاز عصر آهن و نيز در نخستين سده‌هاي هزاره يکم ق. م شاهد نقش اسب بر روي ظروف سفالين هستيم اين زمان دقيقاً با دوره‌اي منطبق است که مهاجرت اقوام شمالي به فلات ايران صورت گرفت. همچنين در کاوش‌هاي باستان شناختي نقاط مختلف فلات ايران از جمله سيلک آثار يراق اسب بدست آمده‌است بنابراين شايد بتوان جدي ترين دوره کاربري و اهلي شدن اسب در فلات ايران را مقارن با مهاجرت اقوام کوچ رو به فلات ايران دانست. اين مردمان ارابه‌هاي خود را توسط اسب هدايت مي‌کردند و حمل آذوقه و ساز و برگ نظامي خود را نيز به وسيله اسب انجام مي‌دادند. بر همين اساس برخي از پژوهشگران اهلي کردن اسب را به هند و اروپائيان در اوايل هزاره دوم ق. م نسبت مي‌دهند. سنت تدفين اسب در گور به همراه مردگان در عصر آهن يکي از ويژگي‌هاي برجسته برخي از محوطه‌هاي اين دوره‌است در حالي که اين سنت ظاهراً يکي از ويژگيهاي گورستان‌هاي سکاها است در ايران در محوطه‌هايي همچون گورستانهاي کلورز مارليک شهران و سندس در گيلان حسنلو زيويه و … تدفين است در کنار انسان و به تنهايي مشاهده شده‌است سنت تدفين اسب در ميان مردمان فلات ايران در عصر آهن نشانگر وجود اعتقادي به دنياي پس از مرگ و احساس نياز انسان به عنوان شريک رزمي است استفاده از اسب براي حرکت مهاجرت از نقطه‌اي به نقطه‌اي ديگر شرکت در جنگ‌ها و در گيري‌ها شکار و … از مهم ترين جنبه‌هاي ارزش کاربري اسب که ظاهراً صاحبان فرهنگ سيلک VI ( گورستان B) با اين جنبه‌ها آشنايي کامل داشتند نمونه بارز و عيني ارزش و اهميت اسب در ميان کوچ روهاي نخستين سده‌هاي هزاره يکم ق. م را مي‌توان در نقوش سفالينه‌هاي گورستان B سيلک جستجو کرد در اين نقوش که اغلب تصوير کشيده شده‌است و اين مردمان با تکرار اين نقوش در تزئين سفالينه‌هاي خود تاکيد بر اهميت و اعتبار اسب در زندگي خود را داشته‌اند ضمن اينکه ظروف مکشوفه از گورستان B (ظروف تدفيني ) خود اعتبار ويژه‌اي نسبت به توليدات آنها داشته‌است علاوه بر اين در ميان نقوش مهره‌هاي استوانه‌اي گورستان B نيز مي‌توان به موارد مشابه نقوش سفالينه‌ها در خصوص اسب اشاره کرد اين در حالي است که در گورستان A (سيلک V) آثار و شواهدي دال بر کاربري اسب لاقال از طريق دستاوردهاي کاوش‌هاي انجام يافته بدست نيامده‌است. تجزيه و تحليل داده‌هاي سفالي گورستان A سيلک و مقايسه آنها با نمونه‌هاي سفالين مکشوفه از گورستان B نشانگر پديده‌هاي نوظهور با ترکيبات ابداعي و کاملاً جديد و در عين حال آميزشي ميان اين دو فرهنگ است برخي از محققين معتقدند که اين دو فرهنگ حکم فرهنگ بومي و فرهنگ تازه وارد را دارد . بر پايه اين اعتقاد سفالهاي خاکستري سياه و فرهنگ سفال‌هاي رنگين و منقوش گورستان B نشان دهنده اين اختلاط و آميزش هستند گيرشمن در اين باره معتقد است که اين فرهنگ مربوط به ساکنان آذربايجان کنوني است که زور وارد سيلک شده‌اند و ساکنان خوروين نيز حاصل اختلاط صنايع اين دو محوطه‌است بنابراين تصور مي‌رود گور خفتگان گورستانهاي سيلک از يک نژاد اما از تيره‌هاي مختلف باشند. با اين وجود تفاوتهاي عمده موجود ميان گورستان‌هاي B,A کاملاً مشهود است سفال رايج گورستان A از نوع خاکستري است در حالي که سفال رايج گورستان B اغلب از نوع نخودي منقوش است نوع و فرم ظروف سفالي نيز در اين دو گورستان تفاوتهاي اساسي دارد که مهم ترين آنها رواج و گسترش ساخت ظروف نخودي لوله دار منقوش در فرهنگ سيلک VI است نقش سفال‌هاي اين تازه واردان نمادين يا تجريدي بود از روي اندام و اعضاي پرندگان و جانوران به منظور القاي پيام‌ها و افکار دروني سفالگران اقتباس شده بود اينان احتمالاً از قلمرو اورارتو و حوالي درياچه اروميه وارد سيلک شدند چرا که گونه جديد سفالي آنان فاقد هر گونه مشابهي با سنن قديمي سفال خاکستري سيلک است.

سفال خاكستری

سفال خاكستری

سفال خاكستریسفال خاكستری



دسته بندی :


  • مقالات و دانستنی های گردشگری

برچسب ها :




استفاده صحیح از فرش دستباف ونگهداری مطلوب باعث خواهدشدکه این کالای باارزش سالیان متمادی سالم مانده و با گذشت زمان به ارزشهای هنری آن افزوده شود. برای آنها که عادت دارند خود فرشهایشان را بشویند، برای آنها که نمی‌دانند چطور لکه‌ای را از آن پاک کنند و… چند راهکار داریم.

مقدمات شستشو
قبل از شستشو بایستی یک سری اقدامات اولیه جهت آماده سازی فرش انجام داد. این اقدامات بشرح زیر است.
الف-غبارگیری: این عمل بیشتر در مورد فرشهای کارکرده انجام می‌گیرد. اما در شستشو به روش سنتی برای زدودن غبار از چوب استفاده می‌شود وپس از چوبزنی توسط جاروی زبر جارو می‌شود. روش دیگراستفاده از دستگاههای مکنده است که میزان مکش هوا بایستی تنظیم شود.
ب-بازرسی: از مهم‌ترین نکات در مقدمات شستشوبازرسی است. فرش قبل از شستشو ازنظر میزان پوسیدگی وجود سوراخ ولکه ونوع گلیم بافی وریشه‌ها کنترل شود بطوریکه ریشه هاقبل از شستشو از هم باز شود.
پ-رفوکاری: درصورت وجودسوراخ درفرش قبل از شروع عملیات شستشو بایستی رفوکاری وترمیم شود.
ت-لکه گیری: بعد از رفوکردن عمل لکه گیری بایستی انجام گیرد.

شستشوی فرش:
در شستشوی فرش توجه به نکات زیرضروری است.
۱-فرش روی زمین سخت شسته شود
۲-برای شستن فرش ازدمای معمولی آب استفاده شود.
۳-مواد لازم برای شستشو موادشوینده مخصوص فرش بوده وبرای جلوگیری از قلیایی شدن محیط باpH متر کنترل می‌شود (برای لکه گیری وشستشونبایدازموادقلیایی کربنات دوسود وسودسوزآور استفاده کرد ضمنا غلظت هیدروسولفیت بایستی کنترل شود.)
۴-پساب خروجی بعد ازابکشی باید خنثی باشددرصورت خنثی نبودن احتمال بروز آسیب‌هایی درفرش وجوددارد برای خنثی نمودن ازآب واسید ۱تا۲درصد استفاده می‌شود.
۵-عملیات آبگیری درنورغیرمستقیم خورشیدانجام گیردوفرش مرطوب درمعرض هواآویزان گردد.
۶-درصورتیکه عملیات آبکشی بدرستی انجام نشود به هنگام آویزان شدن آب درقسمت انتهایی فرش جمع شده وباعث زردی وپوسیدگی قسمت تحتانی فرش خواهد شد.
۷-به هنگام خشک کردن فرش دمانباید از ۴۰ درجه سانتیگراد بالا‌تر رود.
۸-استفاده از مواد نرم کننده باعث ایجاد نرمی در سطح فرش خواهدشد.
۹-درصورت ایجادکجی درفرش بعدازشستشوبایستی توسط دارکش‌های باتجربه دارکشی گردد.
۱۰-برای ترمیم رنگ نباید گلهاوکناره‌های فرش رارنگ کردچون این رنگهادرداخل الیاف نفوذ نمی‌کنند و در اولین شستشو از بین خواهند رفت وباعث پخش رنگ به سایر نقاط خواهندشد.
۱۱-برای ایجادیکنواختی درسطح فرش بعد ازشستشو فرش باتراش کمی پرداخت می‌شود این عمل بااستفاده از دستگاه پرداخت زنی انجام می‌گیرد.

نکاتی چند در مورد لکه ولکه گیری‌ها
اولین نکته مهم در مورد لکه، شناخت نوع و میزان تازگی آن است، وقتی لکه ایجاد شده تازه باشد و بدانیم از چه ماده یا موادی تشکیل شده، می‌توانیم سریع‌تر نسبت به موادمورد نیاز جهت رفع آن اقدام کنیم، تازگی لکه باعث می‌شود که زود‌تر، بهتر و باهزینه کمتر پاک شود.
برای زدودن و پاک کردن لکه، ابتدا مواد شیمیایی را مورد بررسی قرار داده، سپس لکه را قبل از شستشوی محل آلوده، پاک می‌کنیم. پس به نکات پی آمده باید توجه شود:

آب داغ: لکه‌های ناشی از خون و تخم مرغ را بعلت آلبومین موجود، ثابت‌تر می‌کند.
آب و صابون: لکه‌هایی مانند عصاره میوه هاو چای و قهوه را ثابت‌تر می‌کند.
طریقه زدودن لکه چربی: اینگونه لکه‌ها را می‌توان بوسیله بنزین یا نیترا کلرور کربن پاک کرد، بدین صورت که ابتدا با اسفنج، محلول فوق را به محل آلوده مالیده و سپس نسبت به پاک نمودن لکه اقدام می‌کنیم، لکه چربیهای حیوانی با آب و صابون از بین می‌رود.
لکه خون و چسب: ابتداباآب سردوصابون لکه را زدوده و سپس، باآب نیم‌گرم وصابون می‌شوریم وچنانچه لکه‌ها روی قسمتهای رنگی ایجاد شود بوسیله نیترا کلرور کربن و اسفنج آنرا تمیز نموده با آب سرد و مالش اسفنج آنرا می‌شوئیم.
لکه شمع: ابتدا موم اضافی را برداشته، سپس قسمت لکه شده را گرم کرده و کاغذی روی آن قرار می‌دهیم تا موم را جذب نماید، سپس بوسیله بنزین یا نیترا کلرور کربن و مالش اسفنج آنرا پاک می‌کنیم.
لکه قهوه، کاکائو وچای: در صورت تازه بودن با آب جوش و اتوی داغ از بین می‌رود و چنانچه پس از شستشو لکه باقی ماند با استفاده از نیترا کلرور کربن و در صورت سفیدی قسمت از آب اکسیژنه ۲۰% استفاده می‌کنیم.
لکه شیر: چربی شیر را با بنزین برطرف کرده، سپس با آب نیم گرم می‌شوئیم.
لکه ترشی: لکه میوه‌های ترشی همچون آلبالو، انار، پرتقال را سریعأ با آب و آمونیاک می‌شوریم.
لکه مرکب فرنگی: بامحلول داغ و غلیظ جوهر ترشک و آب و صابون مالش داده، می‌شوریم.
لکه عرق بدن: محل لک شده را در محلول، پر برات دوسود و آب اکسیژنه (آب اکسیژنه یک لیتر، پربرات دو سود چهار قاشق قهوه خوری) پاک می‌کنیم.
لکه مرکب آبی یا سیاه بر روی الیاف نباتی (گیاهی): محلول رقیقی از ۵% پر منگنات دو پتاس و آب تهیه کرده، قسمت آلوده را در آن خیس کرده تا رنگ آن قهوه‌ای گردد، سپس آنرا در محلول بی‌سولفیت دو سود و کمی سرکه گذارده، با آب زیاد می‌شوریم و چنانچه تمیز نشد این کار را چند بار تکرارو تا محو لکه ادامه می‌دهیم.
لکه مرکب روی الیاف حیوانی: پارچه را در محلول ۵% پر بورات دو سود گذاشته، کم کم گرم می‌کنیم، تا آنجا که نجوشد و پارچه داخل ظرف تکان نخورد، سپس از داخل ظرف، خارج ساخته، آبکشی می‌نمائیم.
لکه جوهر معمولی روی قالی: مقداری ماست ترش روی محل لکه ریخته، منتظر می‌مانیم تا ماست رنگ جوهر را بخود بگیرد، سپس آنرا پاک نموده و این عمل را آنقدر تکرار می‌کنیم، تا جائیکه لکه کاملا «محو گردد.
لکه دوده: با اسفنج آغشته به محلول اسید تارتاریک ۲۰% روی لکه را مالش داده، انرا پاک می‌کنیم، البته استفاده از آبقوره نیز برای لکه برداری فوق مفید است.

چند توصیه:
درباره نگهداری فرش دستباف توجه به نکات زیر ضروری است.
۱-ازپهن کردن فرش درمعرض تابش مستقیم نورخورشید خودداری نمایید چون این عمل باعث رنگ پریدگی خواهد گردید.
۲-اشیاءنوک تیز را روی فرش قرارندهید چون باعث ایجاد سوراخ وپارگی فرش خواهند شد.
۳-برای جلوگیری ازساییدگی، فرش را هر چند یکبار سروته نمایید.
۴-ازقراردادن گلدانهای سوراخدار روی فرش امتناع ورزید چون وجود رطوبت باعث پوسیدگی فرش خواهد شد.
۵-برای جلوگیری از بیدزدگی و پرزگرفتگی فرش را بمدت طولانی در زیر کاناپه یا تختخواب قرارندهید.
۶-برای حفظ دوام وزیبایی فرش سعی کنید فرش راهمیشه تمیز وپاکیزه نگهدارید و برای شستشو از شیوه درست علمی وفنی استفاده نمایید.
۷-برای جلوگیری از بیدخوردگی از نگهداری فرش درمحیطهای تاریک ومرطوب خودداری نموده ودرصورت امکان باباز گذاشتن پنجره‌ها ودربهای اطاق برای مدتی به فرش‌ها جریان هوای آزاد داده شود.
۸-ازپهن نمودن فرش درزیر درب خودداری کنید چون در اثرنبودفاصله کافی بین درب وفرش یادرحین بازوبسته نمودن در فرش دچارسایش وچروکیدگی خواهد شد.

نگهداری فرش دستباف ایرانی

نگهداری فرش دستباف ایرانی

نگهداری فرش دستباف ایرانی

نگهداری فرش دستباف ایرانینگهداری فرش دستباف ایرانی



دسته بندی :


  • مقالات و دانستنی های گردشگری

برچسب ها :


عوامل آسيب رسان غير زنده
شايد بتوان مهمترين عوامل غيرزندة آسيب رسان به فرش رادر چهار موردخلاصه نمود.
آب وهوا: يكی از مهمترين عوامل آسيب رسان به كليه اشياء، آب وهوا وشرايط آن است .آب وهوا مي تواند خودبه خود وبه طور مستقيم نيز به اشياء صدمه برساند ويااين كه شرايط وزمينه های مناسب را به نحوی فراهم سازد كه عوامل ديگر به اشياء صدمه رسانده وآنها را نابود كند. بنابراين لازم است كه آب وهوا وتركيبات آن همواره موردآزمايش دقيق قرار گيرد. شرايط جوی و آب و هوايی هر شهر كه بدون ترديدبرفضای داخل منازل و موزه ها نيز تاثير مي گذارد تحت تاثير انواع گازهای شيميايي مانند سوختهای خانگی و صنعتی است وقابليت جذب انواع تشعشعات خورشيدی را نيز دارا است . ازطرف ديگر ميزان تابش مستقيم نور خورشيد، مقدار رطوبت نسبی و درجه حرارت هوا از عوامل اصلی تعيين كننده نوع آب وهوای هرمحل است كه همانگونه كه درمورد رطوبت ودما گفته شد، افزايش آن باعث تشكيل قارچها و انواع كپك برروی سطح فرش مي شوند.

نور: تاثير مستقيم نور بر اشياء موزه ای همچنين الياف طبيعی در دهه های ۱۹۵۰ و۱۹۶۰ مورد مطالعه وبررسی قرارگرفت ومعلوم گرديد قرار گرفتن اشياء به مدت طولانی در برابر نور درخشان روز، نور مستقيم آفتاب وحتی لامپهای فلورسنت موجب رنگ پريدگي ، خشكی وشكنندگی مواد سلولزی مانند پنبه مي شود. ميزان خسارات وارده بر اثر تابش مستقيم نور به سه عامل بستگی دارد.
الف – شدت تابش نور
ب ـ مدت زمان تابش نور
ج ـ تشعشعات شيميايی نور
تابش نور به تنهايی موجب وارد آمدن خسارات وتخريب سطوح اشيايي مي گردد كه به آنها برخورد مي كند واز آنجا كه اكثرا اجسام نور رااز خود عبورمي دهند .بنابراين مهمترين تاثير نور تخريب سطوح آنها مي باشد .بايد توجه داشت كه نور نه تنها باعث تغيير رنگ در هر شيئی از جمله قالی مي گردد، بلكه باعث كاهش مقاومت مواد اوليه آن مي گردد .هرچقدر مقدار روشنايی نور كم باشد باز هم اثرات ايجاد رنگ پريدگی به مجموع نورهای دريافتی بستگی دارد .به اين ترتيب ممكن است نور شديد در كوتاه مدت همان اندازه زيانبارباشد كه نور ملايم در بلند مدت است . ايجاد رنگ پريدگی وياكاهش مقاومت يك منسوج مانند فرش به ندرت دريك مرحلة شيميايی اتفاق مي افتد .اين تغيير در طی مراحل مختلف صورت مي گيرد. در اولين ومهمترين مرحلة تغيير، انرژی لازم از نور گرفته شده واين واكنش وتغيير معمولا آهسته ترين مراحل مي باشد. افزايش رطوبت ويا حرارت ، ميزان رنگ پريدگی رادر مورد پشم و پنبه رنگرزی شده افزايش مي دهد. البته اين مساله درموردرطوبت های بسيار بالا مصداق دارد .همچنين تاثير رطوبت در تخريبهای نوري برروی الياف از اهميت فراوانی برخوردار است .

پنبه ، پشم وابريشم در حالت خيس بودن نسبت به وضعيت خشك سريعتر دچارتغيير وتخريب نوری مي شوند. همچنين با انجام آزمايشهای فراوانی مشاهده شده است كه طول موجهای كوتاه و عمدتا ماوراء بنفش نور، مهمترين عامل تخريب برای پشم به شمار مي روند. همچنين ثابت شده است كه ابريشم سريعتر از ديگرالياف تجزيه مي شود ودليل اين امر آن است كه ابريشم مانند پشم يك ليف پروتئيني است و ميزان تخريب نوری آن شديداً به اشعه ماورابنفش بستگی دارد. از آنجا كه دربسياری موارد جهت زيباتر شدن طرح فرش ونورپردازی آن از نورهای شديداستفاده مي شود، لذا كنترل شدت نور در اين مواقع بسيار مهم است . برای جذب ودفع اشعة ماوراء بنفش كه برای كليه اشياء ازجمله قالی مضر است از انواع موادپوششی مانند ورقه های پلاستيكی وآكريليك استفاده مي شود. برخلاف لامپهاي فلورسنت ، لامپهای حرارتی اشعة ماوراء بنفش ناچيزی توليد مي كنند ولذا جهت كارهای نمايشی معمولا از آنها استفاده مي نمايند. همچنين لامپهای حرارتی به جهت حالت زيبايی كه به رنگ ها مي دهند مورد توجه هستند. در مكانهايی كه براي روشنی از نور آفتاب استفاده مي شود مي توان باكشيدن ورقه های پلاستيكی برروي پنجره ها و شيشه های نورگير، كار تصفية نور را انجام داد.

مواد آلوده كنندة هوا: هوای اطراف ما دارای تركيبات بسياری است كه برای حفظ وسايل ما از جمله قالی زيانبارند. معمولا درمناطق شهری آلودگی هوابيشتر بوده واز تعدد گازهاي مخرب آسيب های زيادی به قالی دستباف وارد مي آيد. درمناطق شهري ، گازي مانند دی اكسيد سولفور وجود دارد كه توسط وسايل نقليه موتوری وكارگاهها ي صنعتی توليد مي شود. همچنين ذرات گردوغبار ی كه در هوای يك شهر وجود داردبه سياهی قير وگاهی كاملا از دود، تركيب شده اند.جريان هوا معمولا به داخل پرزهای قالی نفوذ كرده وبنابراين كليه ذرات معلق رابه درون آن منتقل مي كند.دي اكسيد گوگرد، ذرات آهن ، ذرات گوگرد وانواع سولفورها از جمله آلودگيهاي هوای اطراف ما هستند كه تاثير بسيار مخربی در اضمحلال تدريجی الياف فرش دارند. شايد زيان بارترين آلودگی موجود در هوا برای فرش دستباف سولفورهاباشند زيرا اين مواد عامل مهمی در سستی و بي دوامی الياف مي باشند. اين موادبابخار آب موجود در هوا تركيب شده وبه اسيد سولفوريك تبديل مي شوند. حتی اكسيژن موجود در هوا مي تواند از طريق اكسيداسيون موجب تخريب بسياری از مواد شود. زنگ آهن وكاهش جلای رنگ از نمونه های تخريب است كه اكسيژن مي نواند به كمك عوامل ديگر ايجاد كند. به طور كلی با رعايت برخی امور بهداشتی و پيشگيری لازم مي توان از ورودهوای آلوده به مكانهايی كه فرش ها قرار دارند جلوگيری كرد. استفاده از سيستم هاي تهويه و تصفيه هوا از مهمترين وسايل مورد استفاده در اين مورد است .

گرما و رطوبت: همانگونه كه گفته شد رطوبت در كنار گرما از عواملی است كه خود باعث تشكيل عوامل زندة آسيب رسان ديگر مي شود. بنابراين با كنترل آن ميتوان از ساير عوامل آسيب رسان به قالی نيز برحذر بود. بررسيهای انجام شده نشان داده است كه رطوبت نسبی موجود در يك مكان ، بيش از تغيير درجه حرارت باعث خرابی مي شود وتغيير ناگهانی آن موجب فساد بيش از حد مي گردد. رطوبت نه تنها باعث فساد شيميايی اشياء مي شود بلكه باعث واكنشهای بيولوژيكی نيز مي گردد. رطوبت عمل فرسودگی توسط نور را نيز تسريع كرده و پريدگی رنگها تا حدود زيادی نتيجه عمل مشترك نور، حرارت و رطوبت است . از طرف ديگر خشكی زياد نيز باعث تخريب برخی از مواد مي شود. (به ويژه موادی كه به طور طبيعی جذب كنندة مقدار كمي رطوبت هستند و رطوبت جزيی از ساختمان آنها است ) آزمايشات مختلف ثابت كرده است كه برخی از مواد آلي ، در مقابل خشكی بيش از حد، آسيب پذيرتر هستندتا در مقابل رطوبت .

كليه مواردی كه از آنها به عنوان عوامل آسيب رسان زنده و غيرزنده نام برده شدتاثير خود را عمدتاً بر روی انواع فرش دستباف مي گذارند. اما بايد دانست كه قبل ازبافت يك فرش و حتی هنگام بافت آن نيز ممكن است لطمات زيادی به آن وارد گرددكه در بلند مدت اثر خود را نشان دهد. به عنوان مثال نوع ابريشم ، پشم و يا پنبه مورداستفاده و اين كه كرم ابريشم و يا گوسفند عاری از هر گونه بيماريهای قارچي ، وعفونی و هورمونی باشند مي تواند در كيفيت الياف آنها موثر بوده و لذا از مقاومت بيشتری در مقابل انواع آسيب ها برخوردار باشند. حتی استفاده از الياف پنبة مرغوب و آن گروه از پنبه هايی كه به بهترين شيوه ها رشديافته اند در مقاومت نخ های تار و پودتاثير بسزايی خواهد داشت . نوع رنگها و آلاينده های رنگدار و روشهای استفاده ازآنها برای رنگرزی پشم و ابريشم مي تواند در افزايش يا كاهش طول عمر الياف مورداستفاده در فرش تاثير زيادی داشته باشد. لذا برای آگاهی بيشتر با انواع عوامل آسيب رسان به قالی دستباف كه از مباحث تخصصی دانش فرش شناسی امروز است مي بايست كليه مراحل توليد فرش را مورد مطالعه قرار داد تا هر آنچه كه باعث كاهش دوام مواد تشكيل دهندة آن مي گردد، به درستی شناسايی و راههاي پيشگيری از آنها مشخص شود.

عوامل آسيب رسان زنده
مي توان مهمترين عواملی زندة آسيب رسان به قالی دستبافت را چنين بر شمرد.
انسان: انسان مي تواند به طرق مختلف ناخواسته در آسيب رسانی به انواع دست بافته هاموثر باشد و فرش دستبافت به جهت كاربرد مستقيم از مهمترين آنها است . كاربرد واستفادة صحيح قالی دستبافت از مهمترين نكاتی است كه ميتواند در حفظ و سلامت آن موثر واقع گردد. به عنوان مثال هيچ گاه نبايد با كفش های آلوده به گل و لای برروی قالی قدم گذاشت . ورود و نفوذ گل و لای به داخل الياف و قرار گرفتن آنها درلای پرزها باعث پوسيدگی زود هنگام فرش مي شود. همچنين مفروش نمودن اتاق ها و سالنها با ابعاد متناسب مي تواند در طول عمر فرش موثر واقع گردد. چنانچه اتاقهای كوچك را با فرشهايی بزرگ مفروش نمائيم علاوه بر آن كه كناره های آن درمعرض فشار قفسه ها و اجسام سنگينی كه در كنار ديوار قرار مي گيرند خواهد بود وپوسيدگی زودرس رابه همراه خواهد داشت ، لبه های اضافة فرش نيز برگشته و باعث ايجاد بريدگی و شكستگی كناره های فرش در بلندمدت خواهد شد. به هر تقديركاربرد مناسب و استفادة مطلوب از فرش در سلامت آن تاثير زيادی خواهد داشت .نگه داری و انباري داری و حتی نگه داری موزه ای فرش توسط كارشناسان خبره مي تواند از وارد شدن هر گونه آسيب و لطمه به فرش جلوگيری كند. از طرف ديگرحمل و نقل صحيح و بسته بندی دقيق فرشها در هنگام جابجايی مي تواند باعث سلامت و طول عمر بيشتر فرش گردد.
انواع قارچها و كپك ها و ساير موجودات ذره بيني : ميتوان گفت رطوبت مهمترين و اصلي ترين عامل رشد موجودات ذره بينی به ويژه انواع قارچها و كپك ها است . همانگونه كه مي دانيم فرش دستبافت تركيبی است ازسه نوع ليف گياهی و حيوانی ۱- پشم ۲- ابريشم ۳- پنبه
هر سه ماده مذكور در برابر رطوبت طولانی بسيار حساس و آسيب پذير هستند.رطوبت زياد باعث رشد قارچها و در كاهش بيش از اندازه آن حتی موجب شكنندگي الياف طبيعی مي گردد. بنابراين بايد از نواسانات شديد رطوبت در محل نگهداری يا استفادة قالی دستبافت جلوگيری نمود. به تجربه ثابت شده است كه اگر يك قالی درمحيطی با رطوبت زياد نگهداری و استفاده شود، در صورتی كه به محل ديگری بامقدار رطوبت كمتر منتقل شود الياف پروتئين دار آن (پشم و ابريشم ) منقبض شده وفلس های آنها تغيير شكل مي دهد. استمرار اين عمل باعث تخريب تدريجی الياف مذكور مي گردد. در كنار رطوبت ، دمای هوا نيز مي تواند تاثير ثانويه ديگری در رشدانواع قارچها و موجودات ذره بينی بر روی قالی داشته باشد. افزايش دما در كناررطوبت مداوم باعث تسريع پيدايش قارچها و ايجاد لايه های كپك مي گردد و كاهش آن زمان تشكيل قارچ و كپك را به تاخير مي اندازد. بنابراين جهت نگهداری فرش به ويژه در موزه ها توصيه مي گردد با توجه به اين كه اغلب فرشهای موزه ای و قديمي دارای الياف پوسيده تری هستند، در محفظه ها و فضاهای بسته ای قرار گيرند تاحتي الامكان از نفوذ رطوبت و تغييرات دما در امان بمانند. برای اين منظور استفاده ازوسايل كنترل كننده هوا و وجود دستگاههای تهوية دائم ضروری است . يادآوري مي گردد كه اصولاً رشد هر نوع موجود ذره بيني ، قارچ و كپك نياز به عوامل مشخصی دارد. وجود حداقل ۷۵% درصد رطوبت نسبی و دمايی بالاتر از ۱۵ الی ۲۰درجه سانتيگراد محيطی كاملاً مطلوب برای ايجاد عوامل مذكور است لذا حداقل پيشگيری لازم برای جلوگيری از رشد انواع موجودات ذره بينی نگه داشتن ميزان رطوبت هوا به مقدار كمتر از ۷۰% و همچنين جلوگيری از سكون هوا به هر ترتيب مي باشد.

انواع حشرات: حشرات از خطرناكترين و آسيب رسان ترين عوامل زنده برای فرش دستبافت محسوب مي شوند. رشد حشرات نيز تا حدود زيادی به رطوبت هوا و دمای آن بستگی دارد. به طور كلی رشد و نمو حشرات در آب و هوای گرم و مرطوب بيشتراز ساير شرايط آب و هوايی است . با بررسی انواع آسيب های وارده و در مطالعة انواع قاليهای قديمی و جديد كه مورد تهاجم انواع حشرات قرار گرفته اند مي توان گفت حشراتی كه به فرش دستبافت نفوذ مي نمايند عمدتا به تخريب الياف پشم مي پردازند. اين گروه از حشرات را مي توان حشرات كراتين خوار نام گذاری نمود. درمقابل اين گروه از حشرات كراتين خوار دو گروه ديگر وجود دارند كه به نسبت آسيب كمتری مي رسانند ۱- حشرات سلولز خوار ۲- حشرات همه خوار
به اين ترتيب ميتوان متوجه شد كه چرا در اغلب قاليهای قديمی پرز بسيارسريعتر از تار و پود آن از بين مي رود. در ميان حشرات مضرر و آسيب رسان به فرش مي توان بيد را خطرناكترين آنها بر شمرد. بيدها حشراتی هستند كه دارای دگرديسي كامل مي باشند. عمده ترين مراحل رشد در دگرديسی كامل به شكل ذيل مي باشد:
پرنده كامل <–شفيره <–لارو<–تخم
مرحلة اصلی آسيب رسانی اين حشرات به الياف پروتئينی مرحلة لارو آنهامي باشد. به عقيده كارشناسان بيد در مرحلة لارو از كراتين موجود در الياف پروتئيني پشم تغذبه مي كند، و باعث از بين رفتن بخش اصلی تشكيل دهنده ليف هاي پروتئينی در پشم مي شوند. گفته مي شود كه لارو بيد در طی چهار نسل قادر به نابودكردن معادل ۴۲ كيلوگرم پشم است . اما هنگامی كه لارو به پروانة كامل تبديل شد وبه اصطلاح بال در آورد، ديگر نمي تواند خسارت خاصی به منسوجات به ويژه فرش وارد سازد. زيرا ديگر قادر به تغذيه از طريق كراتين های الياف نيست . بهترين راه برای از بين بردن بيد نظافت و تميز كردن قاليها است . استفاده از انواع جاروهاي دستی و برقی و همچنين برس های مخصوص باعث بيرون آمدن تخم های بيد از لا به لای پرزهای قالی مي گردد. لازم است قاليها را هر از گاهی (مثلا سه ماه يكبار) جا به جا نمود و تمام سطوح پشت و روی آن را در معرض جريان هوا به ويژه نور آفتاب قرار داد. نور آفتاب از عوامل اصلی در مبارزه با بيد است . از آنجائيكه بيد عموما درانتهای پرز قالی تخم گذاری مي كند بهتر است سالی يك الی دو بار آنها را به پشت خوابانده و ساعاتی در مقابل نور آفتاب قرار داد و در همين زمان به جارو كردن آن نيزپرداخت .معمولا قاليهايی كه آويخته مي شوند و مورد استفاده دائم هستند كمترمورد تهاجم بيد قرار مي گيرند اما قاليهايی كه بدلايل خاصی لوله شده و يا تامي گردند تا برای مدتی نگه داری شوند (مانند قاليهای موزه اي ) بهتر است با مواداستاندارد شدة ضد بيد همراه گردند.

سوسك سياه قالی از ديگر حشرات آسيب رسان به قالی دستبافت است . اين حشره بانام علمی ATTAGENUS PICEUS شناخته مي شود. سوسك سياه قالي پس از نفوذ به داخل پرز قالی شروع به جويدن انتهای پرز نموده و كانالهايی رادرميان پرز آن به وجود مي آورد. سوسك سياه قالی فقط الياف پشم را از بين برده وآسيبی به تار و پود نخی نمي رساند. برای ازبين بردن اين حشره و جلوگيری ازتخم گذاری آن بايد از حشره كشهای ويژه استفاده نمود. موريانه ها نيز كه در داخل خاك زندگی مي كنند مي توانند با حفر تونل به سطح اتاق و محلهايی كه فرش پهن شده است نفوذ كرده و الياف را از بين ببرند. استفاده از موانع فيزيكی مانند مصالح ساختمانی مقاوم (لايه های بتن ، موازييك های پهن و بزرگ و… و همچنين استفاده ازمواد ضد موريانه و حتی نظافت كف اتاقها در هر چند مدت ، مي تواند از آسيب موريانه های خاكی به فرش جلوگيری كند.

آسيب شناسی قالی

آسيب شناسی قالی

آسيب شناسی قالی

آسيب شناسی قالیآسيب شناسی قالی



پدیده فروپاشی رادیواکتیو بطور گسترده برای تعیین فواصل زمانی در تاریخ موجودات زنده ، آبهای طبیعی ، سیستم‌های صخره‌ای شهاب‌ها و تکامل منظومه شمسی مورد استفاده قرار گرفته است.

دید کلی

پدیده فروپاشی رادیواکتیو بطور گسترده برای تعیین فواصل زمانی در تاریخ موجودات زنده ، آبهای طبیعی ، سیستم‌های صخره‌ای شهاب‌ها و تکامل منظومه شمسی مورد استفاده قرار گرفته است. فروپاشی رادیو نوکلئد یک سنجش بسیار دقیق است که مدت زمان آن در اثر تغییرات شکل شیمیایی ، دما ، فشار یا دیگر پدیده‌های فیزیکی طبیعی تغییر نمی‌کند.
ثابت فروپاشی و لذا نیمه عمر رادیو نوکلید ، تنها برای چند رادیو نوکلید ، معدود که از طریق جذب الکترون فروپاشی می‌کنند ، با شکل شیمیایی تغییر می‌یابد. چنانچه در یک زمانی در گذشته t0 مقدار یک رادیو نوکلید موجود N0 بوده و بعد از یک مدت زمان ، t1 مقدار رادیو نوکلید باقی مانده N1 باشد ، قانون فروپاشی زیر در آن بکار خواهد رفت:
N1=N0-eλ(t0-t1 )
که در آن λ ثابت فروپاشی برای رادیو نوکلید مادر است. این معادله همچنین می‌تواند برای فواصل فروپاشی (t0-t1) بصورت زیر حل می‌گردد:
t0-t1= (1/λ)Ln(N0/N1)
چنانچه مقادیر رادیو نوکلید در هر دو زمان و ثابت فروپاشی λ معلوم باشد ، فواصل زمانیt0 – t1 می‌تواند محاسبه گردد. چنانچه t1 زمان حال (t1=0) باشد ، واضح است که N1 می‌تواند مستقیما در نمونه‌ای قابل دسترس اندازه گیری شود. مساله در اینجا دانستن مقدار رادیو نوکلید N0 در زمان قبل t0 است. دو روش تعیین N0 به تعریف دو نوع اساسی روش‌های سالیابی هسته‌ای کمک می‌کند: ساعت فروپاشی تعادلی و ساعت انباشتگی.

سالیابی هسته‌ای
ساعت فروپاشی تعادلی

این ساعت را می‌توان مشابه سیستمی‌در نظر گرفت که در آن در یک سطل معلق در یک سطح تعادل نگهداری می‌شود ، چرا که آب از دست رفته از سطل در اثر نشست ، بوسیله همان میزان آب از طریق یک شیر در زمان مورد نظر جایگزین می‌گردد. این مقدار تعادل مشابه مقدار یک رادیو نوکلید ، N0 در t0 بحث شده در بالاست.
چنانچه شیر بسته شود و آب ورودی قطع گردد، مقدار آب در سطل با زمان کاهش می‌یابد. در این توضیح ساده ، چنانچه سرعت نشست R معلوم باشد ، زمان t یعنی زمان بسته شدن شیر تا زمان اندازه گیری مجدد آب در سطل ، بوسیله رابطه زیر داده می‌شود:
)مقدار آب باقی مانده – مقدار آب تعادل( t=1/R
در یک رادیو نوکلید طبیعی ، چنانچه موازنه بین سرعت تولید و سرعت فروپاشی آن با برداشتن نمونه از محیطی که در آن تولید انجام می‌شود ، پایان یابد با مقدار رادیو نوکلید ، و لذا اکتیویته آن بر طبق قانون فروپاشی هسته‌ای ساده با زمان شروع به کاهش می‌نماید. در فروپاشی رادیو نوکلید میزان نشست بستگی به نیمه عمر رادیو نوکلید و تعداد اتمهای رادیو نوکلید حاضر داشته و معادله اساس فروپاشی ….. برای محاسبه t بکار می‌رود. که در آن A0 اکتیویته نمونه در زمان T0 و A اکتیویته در زمانهای بعدی است.
سالیابی بوسیله کربن اکتیو و سالیابی بوسیله تریتیم ، مثالهای از ساعت فروپاشی تعادلی هستند. در این موارد مقادیر در حال تعادل اکتیویته مخصوص ۱۴C و ۱۳H برای کربن و هیدروژن موجود در اتمسفر بدلیل برهمکنش‌های اشعه کیهانی یا اتمسفر ثابت می‌مانند. تعادل زمانی پایان می‌پذیرد که نمونه حاوی کربن (در یک سیستم زنده) یا هیدروژن (معمولا در آب) در تماس تعادلی با اتمسفر جدا شود. برای سیستمهای زنده ، ورودی ۱۴C با مرگ خاتمه پیدا می‌کند. برای ۳H در شکل آب اتمسفری‌ها ورودی زمانی پایان می‌پذیرد که آب با چاه عمیق وارد شده یا در بطری قرار گیرد. (مثلا برای شراب) و تبادل اتمسفری نتواند رخ دهد.
ساعت انباشتگی
چنانچه در زمان t0 ، مقدار آب در سطل پایینی صفر یا حداقل یک مقدار معلوم باشد ، مقدار افزوده شده آب به سطل پایینی در یک مدت زمان بعدی ، t1 ، تابعی از زمان نشت سطل بالایی است. بنابراین رابطه زیر می‌تواند برای تعیین زمان از هنگام قرار گرفتن آب در سطل بالایی و شروع نشست بکار رود:
)واحدزمان/سرعت نشت(ml) )/(انباشته شدن در سطل پایینتر تصحیح شده برای مقدارml(t0) )= زمان نشت::
بطور مشابه ، در یک سیستم فروپاشی رادیو نوکلید ، انباشته شدن عبارت است از مقدار محصولات اختر تشکیل شده ، و سرعت نشت بستگی به مقدار مادر رادیو نوکلید حاضر در زمان t0 و ثابت فروپاشی (یا t1/2) برای رادیو نوکلید دارد. مقدار رادیو نوکلید مادر (N0) حاضر در زمان t0 براحتی از مجموع اتم‌های محصولات فروپاشی تشکیل شده و اتم‌های باقی مانده در زمان t0 تعیین می‌گردد.
در یک سیستم طبیعی ، مقدار رادیو نوکلید مادر (N1) به اضافه مقدار محصولات اختر موجود در حال حاضر (t=0) تنها زمانی می‌تواند برای تعیین N0 ، مقدار رادیو نوکلید مادر در t0 ، بکار رود که سیستم از نظر شیمیایی بسته باشد ، یک سیستم بسته شیمیایی سیستمی است که در آن مهاجرتی از رادیو نوکلید مادر یا دخترهای آن در مدت زمان آزمایش به داخل یا خارج انجام نگیرد.
در یک صخره ، سیستم شیمیایی غالبا برای اجزا غیر فرار در زمانی که صخره از یک حالت ذوبی به حالت جامد تبدیل می‌شود ، برای اجزا فرا زمانی که سرد شدن به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر گازی به بیرون راه ندارد ، بسته است. در این جا لازم است درصد‌های انشعاب در شمای فروپاشی در نظر گرفته شوند ، چرا که کلیه فروپاشی‌های مادر منجر به نوکلید دختر مخصوص مورد اندازه گیری نمی‌شود. به یاد داشته باشید که نیمه عمر یک رادیو نوکلید که λ را تعیین می‌کند متناسب با غیبت رادیو نوکلید مادر است ، نه ظهور یک نوکلید دختر خاص در حالیکه چندین مسیر فروپاشی برای آن مقدور می‌باشد.
در ساعت انباشتگی ، مقادیر نوکلید دختر محصول موجود در زمان t0 باید از مقدار اندازه گیری شده در زمان t1 کسر گردد، تا تنها مقدار تولید شده در فروپاشی رادیو اکتیو برای دوره مورد نظر محاسبه بکار رود. نسبتهای ایزوتوپی در عنصر “جمع کننده” دختر می‌توانند با یک اسپکترومتر جرمی اندازه گیری شوند. احتمال دارد که حداقل یکی از این ایزوتوپ‌ها بوسیله فرآیندهای فروپاشی رادیو اکتیو طبیعی تولید نشود. از سیستماتیک‌های سنتز هسته‌ای ، یا بوسیله تجزیه فازهای معینی از سنگ‌های آسمانی قدیمی که اساسا حاوی رادیو نوکلید مادر نیستند ، می‌توان یک نسبت اصلی برای ایزوتوپ‌های عنصر محصول تخمین زد. سپس این نسبت می‌تواند برای تصحیح مقدار مشاهده شده نوکلید محصول برای مقدار اصلی موجود در زمان t0 بکار رود.

سالیابی هسته‌ای

سالیابی هسته‌ایسالیابی هسته‌ای



دسته بندی :


  • مقالات و دانستنی های گردشگری

برچسب ها :


از اسباب بازی‎‎های کودکان ایرانی در دوره‎‎های پیش از اسلام آگاهی چندانی نداریم. باستان‎شناسان در کاوش‎‎هایی که در شوش، گیلان و سیلک کاشان انجام داده‎اند، مجسمه‎‎های ظریفی از انسان و چهارپایان و پرندگان یافته‎اند که از سفال و چوب و سنگ ساخته شده‎اند.

پيشينه اسباب بازی

تعدادی از این مجسمه‎‎های ظریف می‎توانند اسباب‎بازی بوده باشند. بعضی از نویسندگان دوره‎‎های بعد از اسلام در نوشته‎‎های خود به اسباب بازی‎‎های کودکان ایرانی اشاره‎ای کرده‎اند. مثلا نویسنده کتاب داراب‎نامه، در کتاب خود نام بعضی از اسباب بازی‎ها، مانند دهل، بوق، گردونچه (گردونه کوچک) و اسب چوبی را آورده است. در کتاب‎‎های تاریخ و واژه‎نامه‎‎های قدیم نیز نام بعضی از اسباب‎بازی‎‎های سنتی و کهن ایرانی آمده است که از آن میان می‎توان به فرفره، چالیک، (الک دولک)، جغجغه، اسب چوبی و عروسک اشاره کرد.
ورود اسباب بازی‎‎های غربی به دوره ناصرالدین شاه بر می‎گردد. وی از سفر‎های خود به اروپا سوغاتی‎‎های مختلفی به‎همراه آورد. عروسک نیز یکی از آن‎ها بود. عروسک‎‎هایی که چهره‎‎های ایده‎آل غربی داشتند با چشمانی روشن و مو‎هایی بلند و آرایشی مخصوص اروپایی‎ها. به این ترتیب آن‎چه شاه قاجار از فرنگ آورده بود، به چیزی بیش از یک اسباب بازی بدل شد، چرا که به الگویی برای زیبایی زنان ایرانی بدل شد.. عبارت «خوشگل مثل عروسک» به‎طور عام به زیبایی و ظرافت چهره اشاره دارد، ولی به‎طور خاص به شبیه بودن به ایده‎آل‎‎های زیبایی غربی مربوط می‎شود. این عبارت از آن زمان وارد فرهنگ عامه شده و امروز هم که باربی به بازار آمده، علاوه‎بر چهره به الگویی برای تناسب و زیبایی اندام هم بدل شده. حتی این اواخر عروسک‎‎هایی به نام فَشن به بازار آمده‎اند که اندام ظریف اغراق شده‎ای دارند و مرحله زیبایی چهره و اندام را پشت سر گذاشته‎اند و خریدار باید پوشش و لباس‎‎های مختلف و به قول معروف تیپ زدن را از این عروسک یاد می‎گیرد!

در مورد اسباب بازی‎‎های دیگر اطلاعات مدونی در دست نیست، ولی به‎نظر می‎رسد آن‎ها نیز همانند دیگر محصولات غربی به‎عنوان یکی از نیاز‎های انسانی که می‎خواهد سرتا پا غربی شود، اندک اندک وارد کشور شدند.
با ورود فرهنگ غربی کار به‎جایی رسید که خانه‎‎های ما نیز فرنگی شدند، یعنی برخی از شهرنشینان از روی اجبار آپارتمان‎نشین شدند. وقتی که زندگی افراد به زندگی آپارتمانی تبدیل شود کودک چاره‎ای نخواهد داشت جز اینکه در فضای اندک آپارتمان بازی کند و بیشتر اوقات حتی اگر فضایی برای بازی کودک در بیرون منزل وجود داشته باشد، به علت برقراری زندگی شهری و عدم وجود اطمینان از آسیب ندیدن کودک در فضای بیرون از خانه، والدین اجازه نمی‎دهند که کودک در بیرون از خانه دوستی پیدا کرده و با او بازی کند. به هر حال زندگی آپارتمان‎نشینی باعث به‎وجود آمدن برخی اسباب بازی‎ها مانند توپ‎های اسفنجی و هم چنین باعث تبدیل برخی از اسباب بازی‎‎های قدیمی به انواع کوچک‎تر برای بازی در آپارتمان شده است.
از سوی دیگر تلاش برخی از والدین برای تربیت دقیق کودک و نظارت شدید بر بازی او بیش از آن‎که تأثیر مثبتی بر او بگذارد، باعث می‎شود که ذهن کودک قادر به انجام فعالیت‎‎های خلاقانه نباشد. این البته از آن‎جا ناشی می‎شود که تعریفی که اکثر والدین ایرانی از اسباب بازی دارند، وسیله‎ای است که خیلی پیچیده باشد در حالی‎که وسیله بازی هر چقدر ساده‎تر باشد در فعال کردن ذهن کودک مؤثرتر است. علاقه به اسباب بازی پیچیده از فرهنگی ناشی می‎شود که اشیای پیچیده را اشیای برتر می‎داند و این حتی باعث می‎شود که انسان هموطن ما در بزرگسالی نیز این علاقه به پیچیدگی را در خرید لوازمی مانند تلفن همراه و دیگر لوازم الکترونیکی ادامه دهد در حالی‎که هیچگاه استفاده مؤثری از امکانات این شیء پیچیده نخواهد کرد.
در مورد پسر بچه‎ها هم بیشتر شخصیت‎‎هایی که اسباب بازی آن‎ها را تشکیل می‎دهند، دارای اسلحه هستند. این نوع مسلح بودن بیشتر شبیه مسلح بودن مردم عادی آمریکا است که هر بچه‎ای می‎تواند به اسلحه دسترسی داشته باشد. اسلحه‎ها حتی به وسایل آب بازی هم کشیده شده‎اند و هم اکنون برای ما غیر قابل تصور است وسیله دیگری برای آب بازی را در ذهن‎مان بیاوریم. پرت کردن آب با گودی کف دست و شوخی و خنده‎‎های مربوط به آن کجا و شلیک فواره آب به‎سمت طرف مقابل کجا! اساسا در بازی‎ها و اسباب بازی‎‎های مدرن که می‎توان به‎طور ۱۰۰ در صد گفت که غرب به‎وجود آورنده آن‎هاست حتی اگر تولیدکننده‎ها سنگاپور، چین یا هنگ کنگ باشند هدف از بازی از بین بردن طرف مقابل یعنی دشمن است. در بازی‎‎های سنتی از میدان به در کردن رقیب یا حریف ضروری بود اما این کار با شدت و حدت انجام نمی‎گرفت. امروزه انواع عروسک‎های پسرانه یعنی اکشن فیگور‎های بن تن، اونجرها، شخصیت‎‎های جی‎ای جو و دیگر فیلم‎ها در ویترین فروشگاه‎های اسباب بازی موجود هستند و با تمام توان،فرهنگی را که از آن آمده‎اند همراهی می‎کنند. البته فیلم‎ها و کارتون‎های این شخصیت‎‎ها نیز به رواج آن‎ها کمک می‎کند.

پيشينه اسباب بازی
برای جمع‎بندی موضوع رابطه اسباب بازی و سبک زندگی می‎توان گفت که اسباب‎بازی‎ها بخشی از فرهنگ تربیتی‎ای هستند که از غرب وارد کشور ما شده است و در سویی دیگر جنبه تجاری اسباب بازی قرار دارد که باعث رقابت سازندگان برای فروش بیشتر محصولات خود می‎شود. سازندگان این کار را با هماهنگی تولید‎کنندگان فیلم‎ها و سریال‎های مخصوص کودکان و بازی‎های رایانه‎ای انجام می‎دهند. بنابراین نمی‎توان اسباب بازی را به تنهایی در تغییر سبک زندگی کودکان مؤثر دانست و باید دید وسیع‎تری به این موضوع داشت. به‎طور مثال سبک زندگی والدین به خوبی در نوع انتخاب اسباب بازی برای کودک‎شان تأثیر دارد. همچنین عدم توجه به طراحی و ساخت اسباب بازی در داخل کشور نیز در رواج اسباب بازی‎‎های غربی مؤثر است و این عمدتا از سودجویی تجار این عرصه ناشی می‎شود که تلاش‎ها برای طراحی و تولید اسباب بازی داخلی، با اقدامات آن‎ها با مشکل روبه‎رو شده است.
آرزوی ما این است که مادران و پدرانی آگاه برای انتخاب اسباب بازی برای کودکان ایران زمین داشته باشیم که برای کودک خود با فرهنگ ایرانی اسلامی خرید بکنند و همچنین بازاری داشته باشیم که پاسخگوی این نیاز باشد.
اینک نگاهی به تاریخچه اسباب بازی در دنیا می‎اندازیم. این اسباب بازی‎ها محصولاتی هستند که یا به‎صورت تجاری وارد ایران شده‎اند و یا در کشورمان بازتولید شده‎اند.

دهه ۱۹۵۰
اسکیت برد: اولین اسکیت برد در مغازه‎ای ساحلی در یک شهر کالیفرنیا به سال ۱۹۵۸عرضه شد که ابعاد آن کوچک‎تر از نمونه‎‎های امروزی بود و چرخ‎‎های مخصوص اسکیت روی آن چسبیده بود. امروزه تعداد کسانی که در ایالات متحده از اسکیت بورد استفاده می‎کنند بیش از ۶ میلیون نفر است.
باربی: موفق‎ترین دوره فروش این اسباب بازی‎ها که هیبتی انسانی دارند، سال ۱۹۹۲ بود. مو‎های این عروسک از فرق سر شروع ‎شده و تا پنجه پا ادامه داشت. در آن سال بیش از ۱۰ میلیون از این عروسک فروخته شد. باربی هنوز یکه تاز عرصه عروسک‎های مخصوص دختران است.
خمیر بازی: این اسباب بازی ابتدا به‎عنوان یک تمیز‎کننده غیر رسمی کاغذ دیواری مورد استفاده قرار می‎گرفت. درسال ۱۹۵۶ طراحان این وسیله به فکر خلق مجسمه‎ها و اسباب بازی‎‎های کوچکی افتادند که در اندازه‎‎های متوسط موجود بودند و در ابتدا در تمامی رنگ‎ها به جز سفید وجود داشتند.

پيشينه اسباب بازی
دهه ۱۹۶۰
اسپینوگراف: دنیس فیشر مهندس مکانیک ازکشور انگلستان این وسیله را طراحی کرد. این وسیله از تعدادی قطعات پلاستیکی به هم چسبیده، همراه با یک خودکار تشکیل می‎شد که استفاده‎گر را قادر به خلق و طراحی ماهرانه‎ترین آثار هنری می‎ساخت.
جی. آی. جو: شکستن این ایده که پسران با عروسک‎ها بازی نمی‎کنند، باعث طراحی و ایجاد این اسباب بازی‎ها با ارتفاعی نزدیک به ۳۲ سانتیمتر شد. این مجموعه اولین اسباب بازی‎‎های متحرک جهانی مخصوص پسر‎ها در سال ۱۹۶۹ بود. نسل جدید این عروسک‎ها هم اکنون در کشورمان به فروش می‎رسند.

دهه ۱۹۷۰
آتاری: این بازی در سال ۱۹۷۷ با ۱۹/۱ مگاهرتز پردازنده و ۱۲۸ بایت رم به‎وجود آمد، از محبوب‎ترین بازی‎‎های آتاری می‎توان به فاگر، پکمن و مهاجمان فضایی اشاره کرد. دهه شصتی‎ها این بازی را به خوبی می‎شناسند.
مکعب روبیک: این بازی در سال ۱۹۷۴ توسط « ارنو روبیک» در یک سخنرانی در دپارتمان تحصیلی طراحی داخلی در شهر بوداپست معرفی شد. در این بازی فکری با تغییر دادن سطوح مختلف مکعب به جهات مختلف، آن‎ها را طوری تنظیم می‎کنند که هر سطح دارای یک رنگ واحد شود. این اسباب بازی نیز در چند سال اخیر در کشور ما رواج زیادی پیدا کرده است و برای نوجوانان ۱۰ سال به بالا جذاب است.

دهه ۱۹۸۰
خرس عروسکی: که مشهورترین نام آن Teddy Bear است زمانی به‎وجود آمد که تئودور روزولت یک خرس گریزلی را که در مقابلش ر‎ها کرده بودند تا آن را با تفنگ بزند ر‎ها کرد. سپس یک کارتونیست طرحی را بر اساس این کشید و طرح مذکور پایه‎ای برای ساخت عروسک‎‎های خرسی شد. از آن پس این خرس همدم کودکان شد و این دوستی به مردم کشور‎های دیگر، مثل کشور ما، به ارث رسید.
سامانه سرگرمی نیتندو: این وسیله در آغاز توسط یک شرکت ژاپنی و در سال ۱۸۸۹ مورد استفاده قرار گرفت، در سال ۱۹۸۵ وارد بازار آمریکا شد و با بازی‎های Super Mano Brothers , Duck Hunt به شهرت رسید. نسلی از دستگاه‎های بازی که در ایران به نام میکرو معروف شدند از محصولات نیتندو بودند.
ترنسفورمرها: این مبدل‎ها با تغییراتی کوچک که در اتصال آن‎ها صورت می‎گیرد می‎توانند به ماشین، کامیون و یا اسلحه تبدیل شوند. یک فیلم کارتونی و یک کتاب در اوج گرفتن این اسباب بازی و مشهور شدن آن تأثیر شایانی داشت.

پيشينه اسباب بازی

پيشينه اسباب بازیپيشينه اسباب بازی



کودک امروز، به‌ دلیل‌ رهایی‌ از سنت‌های‌ پیشین‌، راحت‌تر از انسان‌ بالغ‌ می‌تواند خود را با تازه‌های ‌معماری‌ و شهرسازی‌ معاصر تطبیق‌ دهد.

طرح موزه کودکان توسط گروه معماری “ثمرسازان” ارائه شده است. این طرح با هدف ایجاد محیطی پویا برای برقراری ارتباط با کودکان و پاسخ به نیازهای این بخش از جامعه می باشد. ما در حال حاضر با کمبود جدی فضاهای حرفه ای مختص کودکان مواجه هستیم و این در حالیست که کمک به کشف استعداد این گروه سنی، کمک شایانی به پیشرفت کشور در سالیان آینده خواهد داشت.
فضای موزه کودکان تلاش دارد تا تفکر کودکان را شکل داده و الگوهای تفکر صحیح و جهت گیری مناسب در شکل دادن شخصیت را آموزش دهد. در این طرح به روانشناسی رنگ ها توجه شده است. وجود پشت بام سبز و همچنین تراس سبز و دوستی با طبیعت، ارتباط ویژه ای را مابین این گروه و محیط طبیعی ایجاد خواهد کرد.

محیطی که برای کودکان طراحی می کنیم، می بایست شامل فضاهای زیر باشد:
۱) فضاهای طبیعی (Nature space) مانند درخت و آب و موجودات زنده که اساسی ترین و مهمترین فضا را برای کودکان تشکیل می دهد.
۲) فضاهای باز (Open space) فضاهای گسترده ای که بچه ها بتوانند به اندازه دلخواه در آن بدوند و انرژی های درونیشان را تخلیه کنند.
۳) فضاهای راه ها (Rood space) راه ها و جاده ها قبل از حضور ماشین، زمین اصلی بازی بچه ها بوده است . راه هایی هستند که بچه ها در آن همدیگر را ملاقات می‌کنند و شبکه ای است که فضاهای متنوع را به هم وصل می کند.
۴) فضاهایی برای ماجرا جویی اینها فضاهایی هستند پر از پیچیدگی، که قوه تجسم و تخیلی کودکان بواسطه بودن در این فضاها تقویت می شود
۵) فضاهای مخفی (Hide out space) استقلال کودکان از طریق این فضاهای مخفی رشد می یابد.
۶) ساختار های بازی (Play structure space) فضاهایی هستند که با ساختار بازی در یانشان در مکان هایی که بازی اهمیت می یابد. این قبیل فضاها به عنوان زمین های بازی شناخته شده است.
معمار یک‌ مربی‌ است‌ و بعد از پدر و مادر، اولین‌ مربی‌ کودک‌ است‌؛ تعلیم‌ و تربیت‌ او از طریق‌ اشکال‌ ساخته‌ شده‌بدست‌ او، که‌ محیط اطراف‌ کودک‌ را تشکیل‌ می‌دهند، منتقل‌ می‌شوند. به‌ همین‌ دلیل‌ ارتباط میان‌ کودک‌، معماری‌ و فضا در بطن‌ مساله‌ انسانی‌ کردن‌ تمدن‌ قرار دارد.
کودک امروز، به‌ دلیل‌ رهایی‌ از سنت‌های‌ پیشین‌، راحت‌تر از انسان‌ بالغ‌ می‌تواند خود را با تازه‌ها یا حتی‌ جسارت های ‌معماری‌ و شهرسازی‌ معاصر تطبیق‌ دهد. او به‌ راحتی‌ می‌تواند طرفدار و نیز الهام‌ دهنده‌ اشکال‌ تازه‌ باشد. بنابراین‌ باید در درجه‌ اول‌ برای‌ کودک‌ و شاید تا حدودی‌ «بوسیله‌ کودک‌» به‌ تدریج‌ تعادل‌ بین‌ فضاهای‌ زندگی‌ هر فرد و فرم های ‌معمارانه‌ سازنده‌ فضا را برقرار کرد.
برای‌ دستیابی‌ به‌ این‌ هدف‌، معمار باید از سویی‌ کودک‌ و فضا و خواستهای‌ او را درک‌ کند و نیازها و مشکلات‌ او راشناخته‌ و روشهای‌ برطرف‌ کردن‌ آنها را بیابد و از سوی‌ دیگر باید به‌ محیطی‌ که‌ کودک‌ امروز در آن‌ به‌ سر می‌برد آشنا باشد و آن‌ را به‌ خوبی‌ درک‌ کند. برای‌ تحقق‌ این‌ امر، معماران‌ باید بر سرعت‌ خود بیفزایند تا بتوانند به‌ پای‌ متخصصین ‌تعلیم‌ و تربیت‌، جامعه‌ شناسان‌، پزشکان‌ و روان‌ شناسان‌ که‌ کم‌ و بیش‌ دنیای‌ کودکی‌ را بطور کامل‌ شناخته‌اند، برسند.

پیشرفت‌ و شناخت‌ از خود،هم‌ ارز و مکمل‌ ادراک‌ فضاست‌. بواسطه یک‌ یادگیری‌ طولانی‌ که‌ تمام‌ دوران‌ کودکی‌ را در برمی‌گیرد یاد می‌گیریم‌ که‌ برفضا تسلط پیدا کنیم‌ همانطور که‌ یاد گرفته‌ بودیم‌ به‌ وجود خود تسلط داشته‌ باشیم‌. نحوه‌ به‌ وقوع‌ پیوستن‌ این‌ یادگیری ‌بر پایه‌ تعادل‌ درونی‌ ما استوار است‌. به‌ همین‌ دلیل‌ اولین‌ تجربیات‌ کودک‌ در این‌ رابطه‌ بسیار مهم‌ هستند. تعلیم‌ و تربیت‌ موفق‌ و صحیح‌ باید بدون‌ ایجاد برخوردهای‌ جدی‌، او را در پیدا کردن‌ موقعیتش‌ در فضا یاری‌ دهد تا بتواند مرکزیت‌ خود را در آن‌ بیابد. منظور از این‌ فضا، یک‌ محدوده‌ سرد هندسی‌ نیست‌ بلکه‌ هدف فضایی‌ فعال‌ و تأثیرگذار است‌. این‌ فضا در عین‌ حال ‌هم‌ دارای امنیت‌ است‌ و هم‌ آزادی‌. فضایی‌ که‌ ما را دربرگرفته‌ است‌ در شکل‌ گیری‌ شخصیت‌ ما شرکت‌ می‌کند و خلوت‌ ما را محافظت‌ می‌نماید. این‌ فضا، برحسب‌ هر شخصی‌ یا دوران‌ مختلف‌ زندگی‌، بزرگ‌ و کوچک‌ می‌شود.
فرد می‌تواند به‌ راحتی‌ در این‌ فضا که‌ به‌ نسبت‌ اعمال‌ او کوچک‌ و بزرگ‌ می‌شود خود را بیابد پس‌ فضا یک‌ محیط عادی‌ نیست‌ بلکه‌ یک‌ واقعیت‌ روانشناختی‌ زنده‌ و پویا است‌، این‌ فضا نباید خود را بر ما تحمیل‌ کند بلکه‌ باید متناسب‌ با شخصیت‌ ما شکل‌ گیرد.
اما در این‌ رابطه‌، دوران‌ صنعتی‌ ما نیز ابعاد مساله‌ را پیچیده‌تر کرده‌ است‌. از ابتدای‌ این‌ قرن‌ عوامل‌ تشکیل‌ دهنده‌ فضا دچار تغییر و تحولات‌ عمیق‌ شده‌اند. پدران‌ ما در فضایی‌ با مقیاس‌ انسانی‌ زندگی‌ می‌کرده‌اند، حال‌ آنکه‌ فضای‌ امروز ابعاد متفاوتی‌ دارد و بطور قابل‌ ملاحظه‌ای‌ تغییر کرده‌ است‌. ظهور شهرهای ‌بزرگ‌ با ساختمانهای‌ عظیم‌، تراکم‌ قابل‌ ملاحظه‌ انسان‌ها، افزایش‌ تعداد اتومبیل‌ها، استفاده‌ همگانی‌ از وسایل‌ارتباط‌ جمعی‌، همه‌ و همه‌ محیط جدیدی‌ را برای‌ انسان‌ معاصر بوجود می‌آورند که‌ نه‌ تنها هنوز بطور کامل‌ به‌ آن ‌خونگرفته‌ است‌ بلکه‌ به‌ دلیل‌ تحولات‌ مستمر تکنولوژیکی‌ و نتیجتاً تغییر دایمی‌ فضاها، فرصت‌ لازم‌ برای‌ خوگرفتن‌ به‌آن‌ را نیز نمی‌یابد.

کودکان و رنگ ها
رنگ ها در شخصیت انسان ها، بخصوص کودکان تاثیر بسزایی داشته، باعث ایجاد تجربه های هیجانی از قبیل شادی، خنده، غم، اندوه، آرامش، تحریک پذیری، سکون و هیجان می شود. در کودکان این خصیصه شدت می یابد، آنان به سبب روح پاک و بی آلایش و شاد و پر طراوت خویش رنگ های زنده و مرکب که در ترکیبی مناسب با هم قرار گرفته باشند را ترجیح می دهند این موضوعی است که رد طراحی و تزئین و رنگ آمیزی فضاهای داخلی و ترکیبات مناسب رنگی فضاهای طبیعی باید مورد توجه قرار گیرد با رنگ‌های مختلف می توان اندازه و وزن یک شی معین را کوچک یا بزرگ، سبک یا سنگین جلوه داد. اصولاً رنگ های گرم و روشن باعث توسعه اشیاء شده به آنها وسعت می دهند و بالعکس رنگ‌های سرد و تیره باعث می شوند اشیاء کوچکتر از اندازه خود به نظر آیند.
کودکان و روانشناسی رنگ ها
رنگ ها سه دسته اند:
۱) اصلی که شامل سه رنگ قرمز – آبی و زرد می شوند.
۲) فرعی که از ترکیب سه رنگ اصلی به دست می آیند مثل سبز – نارنجی – بنفش
۳)رنگ های میانه که از ترکیب رنگ اصلی به علاوه رنگ فرعی بدست می آید که ۶ عدد هستند زرد مایل به سبز و غیره – آبی مایل به سبز و …
از رنگ به ۲ طریق استفاده می کنند.
۱) نمونه سازی طبیعی و عینی- مثلاً دریا به رنگ آبی و چمن به رنگ سبز رسم می شود.
۲) استفاده از رنگ هایی که به طور ناخودآگاه به ذهن می رسند و قانون خاصی ندارند.
در مبحث هنر، رنگ به خودی خود وسیله پر قدرتی برای بیان و نشان دادن حالت های عمیق درونی است نقاشی کودکان نمونه روشنی از ارائه رنگ های متنوع در سطح وسیع می باشد. فقدان رنگ در تمام یا قسمتی از موضوع نقاشی کودکان نشانگر خلاء عاطفی و یا گاهی دلیل بر گرایش های ضد اجتماعی اوست کودکان سازگار در نقاشی های خود از ۵ رنگ استفاده می کنند در حالی که کودکان گوشه گیر و یا‌آنها که ارتباط با دنیای خارج را دوست ندارند بیشتر از یک یا دو رنگ بکار نمی برند.
رنگ های گرم تحریک کننده، سبب فعالیت، جنب و جوش، الهام دهنده روشنی، شادی زندگی و مولد حرکتند، در حالی که رنگ های سرد بر عکس موجد حالت های انفعالی، سکون، بی حرکتی و تلقین کننده غم و اندوه هستند. تماشای رنگ های گرم میزان ضربان قلب را تشدید می کند و برای فضای پر هیجان کاربرد دارند در میان رنگ های گرم، رنگ سرخ بقدری نافذ و سریع الحرکت است که از هر رنگ دیگر زودتر به چشم می خورد.
دریافت رنگ ها
کودکان‌ توجه‌ بیشتری‌ به‌ رنگ های‌ اشباع‌ شده‌ اولیه‌ دارند. چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ عکس‌ العمل‌های‌ اولیه‌ کودکان ‌نسبت‌ به‌ رنگ ها در اثر خصوصیات‌ عاطفی‌ بروز می‌کند ولی‌ با گذشت‌ زمان،‌ کودک‌ یاد می‌گیرد که‌ آنها را مشاهده‌ نماید و دقیقاً آنها را درک‌ کند. با این‌ وجود باید اذعان‌ کرد که‌ در یک‌ آزمایش‌ نوزادان‌ ۱۵ روزه‌، آنها توانستند نورهای‌ رنگی‌منعکس‌ شده‌ برروی‌ دیوار را از همدیگر تمیز دهند. رنگ‌ قرمز اولین‌ رنگی‌ است‌ که‌ کودکان‌ بطور صحیح‌ از آن‌ نام‌ می‌برند و بعضی‌ اوقات‌ رنگ‌ آبی‌ را کودکان‌ بعنوان‌ رنگ ‌ضد قرمز می‌ دانند. در بعضی‌ مواقع‌ کودکان‌ رنگها را با اشیایی‌ که‌ بدان‌ رنگها هستند بخاطر می‌آورند و مثلا می‌گویند زرد مانند زرده‌ تخم‌مرغ‌.
موضوع‌ فوق‌ نشان‌ می‌دهد که‌ کودک‌ به‌ کندی‌ قادر خواهد بود که‌ رنگها را از اشیاء انتزاع‌ نموده‌ و آنها را بعنوان ‌خصوصیات‌ مستقلی‌ بخاطر آورد.
تاثیر شرایط محیطی:
۱) نور و روشنایی: نور یکی از اصول معماری در تامین آسایش بصری فضا می باشد که تاثیرات روانی آن در انسان ها متفاوت است. تحقیقات ثابت کرده است که نور طبیعی و شفاف بر روی حواس کودکان تاثیر مبتنی وارد از دید کودکان این فضاها دوستانه و با نشاط هستند. نور کافی و نورپردازی مناسب در فضاها موجب می شود که میل و رغبت کودکان افزایش یابد.
۲) دقت عمل و تمرکز حواس افزایش یابد و سلامتی چشم و قدرت بینایی محفوظ مانده و از خستگی اعصاب جلوگیری می کند.
۳) باعث ایجاد تنوع و تاکید فضایی می شود.
از آنجا که کودکان در پذیرش تنش و خستگی تحمل کمتری دارند، از نور پردازی های ادارای تضاد شدید، چه بصورت مصنوعی و چه به صورت طبیعی که باعث ایجاد خستگی و تنش می شود، باید پرهیز کرد.
در نتیجه نور ملایم و یکنواخت در مورد فضاهای کودکان مطلوب به نظر می رسد. البته به جز در مواردی که با تنوع در نور پردازی سعی در تاکید فضایی داریم.
سر و صدا: کودکان صداها را دوست دارند و به طور کلی صداهای ملایم زمینه، به تخیل کودکان کمک می کند و آنها را به زندگی بیرون مرتبط می سازد سر و صدای ناشی از ترافیک کاربری های تجاری و کارگاه های صنعتی از اصوات نامطلوب فضاهای کودکان هستند. این فضاها نباید از لحاظ آگوستیکی مرده باشند.
تهویه برای کار کردن با حداقل خستگی و تامین سلامت کودکان، تهویه خوب در فضاهای آموزشی، مخصوصاً در کلاس درس ضروری است.
۱) تعیین صحیح محل وقوع بازشوها نسبت به جهت وزش باد.
۲) استفاده از مصالح مناسب در جداره ها.
۳) استفاده از گیاهان و درختان جهت تهویه طبیعی محیط پیرامون.

طراحی موزه كودك

طراحی موزه كودكطراحی موزه كودك



دسته بندی :


  • مقالات و دانستنی های گردشگری

برچسب ها :


ساخت زیورهای تركمن در كارگاه های استادكاران نقره‌كار با وسایل ابتدا یی و روشهای خاص صورت می گیرد.
زیورآلات تركمن

ساخت زیورآلات تركمن كه عمدتاً شامل زیورآلات زنان می‌باشد، به عنوان یكی از صنایع دستی هنری توسط تعداد معدودی از صنعتگران تركمن صورت می‌گیرد. این زیورها معمولاً از نقره ساخته می‌شود و از این رو صنعت زیورسازی تركمن را نقره‌ كاری نیز می‌گویند.
البته علاوه بر نقره، از فلزات كم ارزش‌تر آلیاژی نظیر برنج و ورشو نیز زیور درست می‌شود كه ارزش آنها كمتر است. به علاوه در زیورهای نقره‌ای از ورقه‌های طلا و آب‌طلا نیز استفاده می‌شود.
از زیورهای نقره‌ا ی در گذشته زیاد استفاده می‌شد كه این امر به علت قیمت كمتر نقره در مقایسه با طلا، امكان استفاده از آن در سطحی عمومی‌تر فراهم بوده است. كراهت استفاده از طلا بر ی مردان در دین مبین اسلام نیز یكی از علل عمومیت استفاده از نقره می‌باشد. امروزه این زیورها علاوه بر استفاده در بازارهای محلی و داخلی بعضاً به بازارهای خارجی نیز صادر می‌شوند كه در صورت سامان دهی می‌تواند به عنوان یكی از تولیدات صادراتی منطقه درآید. علاوه بر آن این صنعت می‌تواند میزان زیادی اشتغال ایجاد نماید.
درباره تاریخ زیورسازی در میان تركمن‌ها اطلاعات زیادی وجود ندارد ولی مراجعه به ادبیات شفاهی و داستان‌های مكتوب چند سده اخیر تركمن نشان از استفاده از زیورآلات نقره‌ای در بین تركمن‌ها دارد و فن زیورسازی به عنوان یكی از تكنیك‌های مورد استفاده در بین هنرمندان تركمن نقل شده است.
ساخت زیورهای تركمن در كارگاه های استادكاران نقره‌كار با وسایل ابتدا یی و روشهای خاص صورت می گیرد.
زیورآلات تركمن را بر اساس نوع كاربرد آنها می‌توان به یازده گروه زیورها ی لباس، سر و پیشانی، مو، گوش، گردن و سینه، مچ دست، انگشت، كمر، ابزار كار زنان، كودكان و زیورها ی اسب تقسیم‌ بندی نمود.
در هر یك از یازده گروه فوق می‌توان چندین زیور را نام برد كه ما ذیلاً به بررسی جداگانه هر یك از آنها می ‌پردازیم.

زیورآلات تركمن

۱) زیورها ی لباس
الف) تِنِه‌چیر: زیوری است كه اغلب مثلث كوچك در وسط آن به چشم می‌خورد و نقوش ریز هندسی دیگر در اطراف آن قرار دارد. از قاعده مثلث شرابه‌هایی با زنجیر آویزان است، روی تكه‌هایی كه اشكال هندسی دارد، نگین‌هایی نشانده می‌شود. بر سر این زیور حلقه‌ای كوچك تعبیه می‌شود كه به وسیله آن زیور به كُت زنان، در دو طرف بالای سینه دوخته می‌شود. «تنه‌چیر» مثل گوشواره جفت و هم ‌شكل ساخته می‌شود كه یكی در طرف راست و دیگری در سمت چپ كت قرار می‌گیرد. از «تنه‌چیر» اغلب زنان «تكه» استفاده می‌كنند.
ب) چاپراز: نام این زیور تركیبی از دو كلمه چپ و راست است كه دو تكه زیور متصل به یكدیگرند و شكل‌های مختلف دارند. این زیور در روپوش زنان تركمن (به نام «دون») مورد استفاده قرار می‌گیرد.
ج) سكّه: روی كت زنان و دختران تركمن در دو طرف لباس، بین «تنه‌چیر» و «چاپراز» با سكه‌های قدیمی و قلاب‌دار (حلقه) كه به لباس دوخته شده زینت می‌یابد و روی آستین‌های كت نیز معمولاً ردیف‌هایی از سكه‌های قدیمی می‌دوزند.
د) بازبند (بازوبند) یا «قول‌باغ»: این زیور به دو شكل است. یكی دایره‌ای شكل بوده و تك نگینی در وسط آن قرار دارد و شكل دیگر آن مربعی می‌باشد كه دو شاخ قوچ نقره‌ای بر روی آن لحیم شده است. معمولاً این زیور را با شرابه‌هایی مزین می‌كنند. بازوبند به كت زنان و دختران در قسمت بازو دوخته می‌شود.

۲) زیورهای سر و پیشانی
دختران تركمن پس از ازدواج به جای كلاه از سربندهایی كه به صورت خاصی دور سر پیچانده می‌شود، استفاده می‌كنند. به سربند زنان عموماً «آلین‌دانگی» گفته می‌شود. این سربند را همانند كلاه دختران، با زیورهای نقره‌ای مطلّا تزئین می‌كردند. نحوه بستن این سربندها در بین طوایف مختلف تركمن متفاوت بوده و به شكل زیر می‌باشد.
الف) خازاوا: زنان یموت سربند خود را «خازاوا» و زیورهایی كه به آن می‌دوزند را «خازاوا شای» می‌گویند. سربند زنان یموت از پارچه قرمز و مربع شكل است كه آن را به صورت نواری چند لایه درآورده و به دو سر می‌بندند. در پیشانی و دو طرف خازاوا زیورهایی به چشم می‌خورد.
ب) اگمه: سربند طوایف «تكه» و «گوگلان (يكي ديگر از ايلات تركمن)» بزرگتر و بلندتر از سربند زنان یموت است. زنان این طوایف از پوشال جارو برای سربند استفاده می‌كردند و دور پوشال را پارچه ابریشمی می‌دوختند. این زیور را «اِگمه» می‌گویند. اگمه برخلاف زیور پیشانی زنان یموت، كه از تكه‌های متصل به هم ساخته شده، از نقره مطّلا و یكپارچه است و عرض آن معمولاً ۳۳ و ارتفاع (بلندی) آن ۱۵ سانتیمتر است. روی «اگمه» را با نگین‌هایی از عقیق و دیگر سنگهای گرانبهای رنگی مرصّع می‌كنند شرابه‌هایی در لبه پائینی و دو طرف برخی از «اگمه»ها هست كه به هنگام استفاده روی پیشانی قرار می‌گیرد. به این شرابه‌ها «شِلپه» می‌گویند.
ج) قبه (قبّا): زیوری به شكل نیمكره را گویند كه دورتادور آن شرابه‌هایی آویزان است. روی این شرابه‌ها نگین‌هایی از عقیق می‌نشانند كه نگین اغلب آنها به رنگ قرمز است. روی نیمكره را با سیمهای بافته نقره‌ای كه «سیم بورما» نامیده می‌شوند، تزیین می‌كنند. این سیم‌ها به شكل زوج بوده و روی هر قسمت نگین‌هایی به رنگ قرمز قرار می‌دهند. در بالای نیمكره، استوانه‌ای كوچك است كه بر روی آن شرابه‌های كوچك می‌آویزند، «قبّه» مختص دختران است و به كلاه‌های سوزندوزی شده به نام «بؤروك» دوخته می‌شود. به «قُبّه» زیورهایی به نام «قولاق‌چا» و «ینگسه‌لیك» نیز اضافه می‌كنند. «قولاق‌چا» زیور دوطرف «قبه» است و به شكل مستطیل كه با نگین‌های رنگی مرصّع می‌شود. این مستطیل از تكه‌های هندسی كه به هم وصل و زنجیر شده‌اند، تشكیل می‌شود این بخش در دو طرف سر، از روی گوش‌ها آویزان می‌شودو معمولاً تا سرشانه می‌رسد.
«ینگسه‌لیك» نیز هم‌شكل «قولاق‌چا» است و در پشت سر آویزان می‌شود. این زیور نیز همانند «قُبّه» به كلاه دوخته می‌شود. «قولاق‌چا» بر اساس طرحی كه دارد، نام‌های مختلفی به خود می‌گیرد. «اوچ‌قاشلی قولاق‌چا» یعنی «سه نگین‌دار» یا «اوچ قبه‌لی قولاق‌چا» یعنی «سه قبّه‌دار» كه البته این اسامی و طرحها را در زیورآلات دیگر نیز می‌توان یافت.
بخش دیگری كه به «قُبّه» اضافه می‌كنند، زیور پیشانی است. این زیور نیز به شكل مستطیل و با طرحهای مختلف است و به گونه‌ای به كلاه دوخته می‌شود كه روی پیشانی را می‌پوشاند. برخلاف دو نوع قبلی كه به صورت عمودی به كلاه دوخته و آویزان می‌شود این یكی به صورت افقی روی پیشانی قرار می‌گیرد. به زیور پیشانی عموماً «آلین‌شای» گفته می‌شود.

زیورآلات تركمن

۳) زیورهای مو
زنان و دختران تركمن برای زیبایی گیسوان خود از زیورهای گوناگونی استفاده می‌كنند كه عبارتند از:
الف) آسیق: این زیور به شكل قلب بوده و در اندازه‌های مختلف تهیه می‌شود. در وسط آسیق نگینی بزرگ از سنگهای قیمتی تعبیه شده كه رنگ آن قرمز و جگری (زرشكی) می‌باشد. در بالای «آسیق» حلقه‌ای قرار دارد كه بندی پارچه‌ای را از این حلقه عبور داده و به وسیله این بند به گیسوان خود می‌بندند. «آسیق» در پشت، روی كمر قرار می‌گیرد و زیوری است برای زنان كه گیسوان خود را در پشت قرار می‌دهند و معمولاً نوعروسان از آن استفاده می‌كنند.
«آسیق» در اندازه‌های مختلف بوده و برخی از آنها به قدری بزرگ است كه كاملاً پشت كمر را می‌پوشاند. «آسیق» كوچك را «آسیق‌چا» گویند. برخی از آنها دارای شرابه‌هایی هستند كه آن را «دؤكوریم‌لی آسیق» می‌گویند. «اوچ آسیق» نیز نوعی «آسیق» بوده كه در آن سه «آسیق» كوچك را با بند مهره‌دار به هم وصل می‌كنند و به مو می‌بندند. اگر اندازه «آسیق» بزرگ باشد، آن را علاوه بر بستن به مو با بندی به گردن نیز می‌بندند تا سنگینی آن فقط بر مو وارد نشود «آسیق» از تكه‌های كوچك به هم زنجیر شده‌اند كه زنان طایفه «یموت» مورد استفاده قرار می‌دهند.
ب) مونجوق: زیوری است كه از قطعه‌های هندسی شكل در طول و عرض تشكیل شده است. تعداد قطعه‌ها متفاوت بوده و به بزرگی و كوچكی «مونجوق» بستگی دارد.
هر یك از قطعات مجموعه، دارای نام‌های مختلفی می‌باشد. به قطعات میانی «قورباقا» و قطعات زنگوله‌دار «قوبّا» و قسمت بالا را «حوزا» گویند، «دؤرت حوزالی» (چهار غوزه‌دار)، «اوچ قورباقالی» (سه قورباغه‌دار) «اوچ قوبّالی و بأش قوبّالی» (سه قبه‌دار و پنج قبه‌دار) نیز از این نوع می‌باشند. برخی از «مونجوق»ها قطعه‌هایی «آسیق» مانند دارند كه «آسیق‌لی مونجوق» (مونجوق آسیق‌دار) و «اوچ آسیق‌لی مونجوق» (مونجوق سه آسیق‌دار) گویند.
در انتهای «مونجوق» یك ردیف منگوله نقره‌ای آویزان بوده كه سر آنها نیز گلوله‌هایی كوچك توسط زنجیر آویزان شده كه به آن «دوومه» می‌گویند. داخل این «دوومه»ها سنگریزه، براده آهن یا ساچمه‌های كوچك قرار می‌دهند تا هنگام حركت آنها صدا ایجاد شود. «مونجوق» را با بند پارچه‌ای، پشمی یا ابریشمی به نام «آلاجایوپ» به مو می‌بندند. اگر «مونجوق» سنگین باشد مثل «آسیق» علاوه بر مو با بندی به گردن یا سر نیز می‌بندند.
«مونجوق» نیز مثل «آسیق» در پشت سر قرار می‌گیرد و از زیورهای خاص زنان است.

۴) زیور گوش
زیور گوش فقط شامل گوشواره است كه به آن «قولاق حالقا» می‌گویند. گوشواره زنان یموت به شكل دایره و گوشواره زنان تكه به شكل مثلث می‌باشد.
در گوشواره‌های دایره‌ای نصف دایره صفحه نقره‌ای مطلاست و روی آن طرح و نقوش كار شده و نگین‌هایی نیز روی آن نشانده می‌شود.
نصف دیگر دایره خالی است و به وسیله سیم نیم‌دایره محیط آن مشخص می‌شود. این سیم از سوراخ گوش عبور داده می‌شود. روزنه كوچك سر سیم به چنگه‌ای خروسك شكل در بالای نیم دایره پائینی قفل می‌شود. برخی از این گوشواره‌ها به قدری بزرگ و سنگین است كه علاوه بر قرار گرفتن در سوراخ نرمه گوش آن را با بندی از بالای گوش می‌آویزند. گوشواره‌ها دارای طرح و نقوش زیادی می‌باشد كه عبارتند از شاخ قوچ، نوك پرنده، سر پرنده، پرنده بال گشوده، قندیلی، سر مار، ستاره و هلال.

زیورآلات تركمن

۵) زیورهای گردن و سینه (گردنبند و یا سینه‌ریز)
الف) گُل یقه: یكی دیگر از زیورآلات زنان تركمن است كه در واقع نقش دكمه یقه پیراهن را دارد. البته این كاركرد مربوط به گذشته بوده است و امروزه گل یقه را با نخ جداگانه به گردن می‌بندند. از نظر شكل، گل یقه دقیقاً شكل سپر را دارد و در واقع عیناً شكل كوچك سپر را به نام گل یقه درست كرده‌اند. به جای دسته سپر در پشت گل یقه برجستگی وجود دارد كه در جادكمه یا نخ یقه قرار می‌گیرد. گل یقه دارای چند ردیف نگین از جنس عقیق و فیروزه می‌باشد كه در اشكال دایره‌ای، شش ضلعی و مستطیل دیده می‌شود.
ب) بیقاو (طوق): حلقه بزرگ طوق‌ مانندی را گویند كه یك طرف آن به وسیله گیره یا لوله باز و بسته می‌شود و در قسمت جلو گردن قرار می‌گیرد. روی آن طلاكاری شده و نگین‌هایی نیز بر روی آن می‌نشانند و برخی از آن نیز با شرابه‌هایی تزئین شده است.
ج) تومار: «تومار» آویزه گردنی است كه غالباً به شكل مثلث بوده و بر قاعده آن استوانه توخالی لحیم‌كاری شده است. برخی «تومار»های بزرگ علاوه بر مثلث و استوانه، دارای اجزایی مستطیل و مربع شكل و با شرابه‌های زیادی كه انتهای آنها با زنگوله‌هایی (به نام دوومه) به زنجیر وصل شده است. این زیور با بند پارچه‌ای یا نخی یا بند مهره‌دار (مثل تسبیح) و یا با تكه‌های هندسی كوچك كه به هم زنجیر شده باشند از گردن آویخته می‌شود. برخی از این «تومار»های بزرگ را برای این كه به صورت منظم روی سینه قرار گیرد، روی تكه پارچه‌های هم‌اندازه می‌دوزند و روی آن را با نگین‌هایی تزئین می‌كنند. در زمینه تومار نقش و طرح را روی صفحه نقره‌ای طراحی شده كار می‌كنند و زمینه آن را با قلم خالی می‌كنند.
در بخش استوانه‌ای «تومار» كه باز و بسته می‌شود و دارای درپوش است، انواع دعا و طلسم قرار می‌دادند. از این تومارها برای انتقال یادداشت‌های سری خوانین و سلاطین توسط پیك‌ها استفاده می‌شده است. «آچار باغ»، «هیكل»، «دوغا قاپ»، «داغدان»، و «آداملیق»، از جمله تومارها محسوب می‌شوند.
د) داغدان: همان چوب درخت داغداغان است كه در بین تركمن‌ها درخت مقدسی می‌باشد چوب خراطی شده داغداغان را به گهواره نوزادان می‌بندند تا حافظ سلامتی كودك باشد. در نقره‌كاری نیز شكل چوب خراطی شده را گرفته و طرح آن را به نقره انتقال داده‌اند. و آن را با زنجیر و زنگوله و شرابه تزئین نموده‌اند.

۶) زیور مچ دست
بیله‌زیك (النگو): دستبندی است بزرگ و قطور كه دو سر آن در پشت دست به هم می‌رسد ولی بین دو سینه باز بوده و دو طرف این قسمت دارای دندانه می‌باشد كه از این قسمت دستبند را به دست می‌بندند. دستبند با سیمهای نازك به شكل ملیله كاری و یا به روش برجسته‌كاری به قسمتهای مساوی تقسیم و در هر قسمت یك ردیف نگین‌گذاری شده كه هر یك از این قسمتها را «قوشما» می‌گویند.
بزرگترین دستبندها دارای پنج قسمت هستند كه هر یك از آنها دارای پنج ردیف نگین می‌باشد و اندازه قطر دایره آن در قسمت بالای دست نسبت به قسمتی كه در مچ دست قرار می‌گیرد، بزرگتر است. به این دستبندها «بأش قوشمالی بیله‌زیك» گفته می‌شود. كوچكترین بیله‌زیك از یك قسمت تشكیل شده است.

زیورآلات تركمن

۷) زیور انگشت
یوزوك (انگشتر)
زنان تركمن غالباً تك انگشتر به انگشت می‌كنند اما گاهی ۵-۴ انگشتر كه با زنجیر به هم متصل شده‌اند نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. به این نوع انگشترها «كوكن‌لی یوزوك» گفته می‌شود. گاهی اوقات این انگشترها به جای اتصال به هم، با زنجیرهایی به دستبند نیز وصل می‌شوند، در این صورت ردیف قرار می‌گیرند. انگشتر زنان تركمن اغلب تك نگین بزرگی بوده كه از جنس عقیق و سنگهای قیمتی دیگر می‌باشد.

۸) زیور كمر (كمربند)
كمربند را در زبان تركمنی «قوشاق» می‌گویند. استفاده از این كمربند به عنوان زیور در بین زنانی كه از استطاعت مالی بالایی برخوردار بودند، مرسوم بوده است. این زیور سنگین و توپر بوده و عرض برخی از آنها به ده سانتیمتر می‌رسید. روی كمربند را با عقیق و فیروزه‌های دشت جواهر نشان می‌كردند و انتهای كمربند دارای سگك و قلاب زیبایی بوده است كه برخی از آن نیز با شرابه‌ها و زنگوله‌هایی در لبه پائینی تزئین می‌شد.

زیورآلات تركمن


۹) سایر زیورهای مربوط به زنان

به غیر از موارد ذكر شده فوق در نقره‌كاری تركمن وسایل نقره‌ای دیگری نیز ساخته می‌شده است. از جمله آنها كاردهای نقره‌ای و شانه یا باش داراق می‌باشد. باش داراق‌های نقره‌ای نگین‌دار و مرصّع شده می‌باشند و برای شانه كردن گیسوان زنان و دختران كاربرد دارد. این شانه‌ها دو طرفه هستند و یك طرف آنها دارای دندانه‌های ریز و نزدیك به هم و طرف دیگر آن دارای دندانه‌های درشت و با فاصله می‌باشند.

زیورآلات تركمن

۱۰) زیورهای ابزار كار
الف- سارماق: از وسایل ریسندگی پشم است. پشم‌های فتیله شده را به دور «سارماق» می‌پیچانند. در یك سر آن حلقه‌ای وجود دارد كه هنگام كار انگشت كوچك در این حلقه قرار می‌گیرد و در سر دیگر آن شرابه‌ها و زنگوله‌ای قرار می‌دهند تا هنگام كار صدا دهد به این وسیله «كوموش سارماق» (سارماق نقره‌ای) می‌گویند.
ب) ایقماچ: این هم یكی از ابزار ریسندگی و تابندگی است كه آن را در انتهای دوك نخ‌ریسی قرار می‌دهند تا وزن آن سنگین شده و در هنگام تابندگی نخ ریسیده شده جمع نشود. ایقماچ مخروطی شكل است و دارای سوراخی به قطر دوك می‌باشد كه دوك در داخل آن قرار می‌گیرد. این وسیله را نیز با شرابه و زنگوله تزئین می‌كنند.
ج) یونگسه (انگشتانه): از وسایل سوزن‌دوزی است و غالباً یك انگشتری با رنجر به آن وصل است. انگشتانه در انگشت اشاره قرار می‌گیرد تا سوزن آسیبی بدان نرساند.

۱۱) زیورهای مربوط به كودكان
زیورهای مربوط به كودكان شامل طوق زنگوله‌دار دور پا، كمان برای لباس بچه و سكه‌دوزی روی لباس می‌باشد.

زیورآلات تركمن
منبع:بايراق، دایره المعارف ترکمن

زیورآلات تركمنزیورآلات تركمن



مجموعه سازي براي انسان امري فطري به شمار مي رود. در دوران نوسنگي، انسان مجموعه هايي از صدف، گوش ماهي، سنگ ريزه و استخوان جانوران را گردآوري و از آن براي تزئينات استفاده مي كرد.

تاریخچه موزه در جهان
مجموعه سازي براي انسان امري فطري به شمار مي رود. در دوران نوسنگي، انسان مجموعه هايي از صدف، گوش ماهي، سنگ ريزه و استخوان جانوران را گردآوري و از آن براي تزئينات استفاده مي كرد.اين مجموعه ها به خصوص درقبرستان هاي تمدن هاي عهد باستان و فلات ايران يافت شده كه بيانگر اعتقاد آن ها به زندگي پس از مرگ است.

در پايان سده چهارم و آغاز سده سوم پيش از ميلاد مسيح، بطلميوس اول از سرداران اسکندر مقدونی در كنار كاخ مسكوني خود در شهر اسكندريه جايي را به نام «موزه» مشتمل بر يك دانشگاه بزرگ، كتابخانه، آزمايشگاه، رصدخانه و باغ گياهان و جانوران تأسیس كرد ولی بعد از بطلمیوس این فکر دنبال نشد وازاین موزه فقط اشاره هایی در کتابها باقی مانده است.
استفاده از آثار هنری در روم باستان به نحو دیگری بود. سرداران رومي نخبه غنايمي را كه در جنگ ها به دست مي آوردند در شهر رم در پارك ها و حمام ها و ساير اماكن عمومي در معرض نمايش مي گذاشتند و مردم از آن ها ديدن مي كردند.
در اماكن مذهبي مشرق زمين و کلیساهای مسیحی در مغرب زمین انواع مختلفي از اشياي كمياب از قبيل جواهرات و زيورها، سلاح هاي جنگي مزين به سنگ هاي گران بها و پارچه هاي گران بها نگهداري مي شد.
ثروت کلیساها از نظر اشیای قیمتی بی حساب بود و کلیساها از اندوخته های خود مراقبت کامل می کردند و مجموعه ها فقط در موقعیت های استثنایی به تماشا گذاشته می شد.
در دوره رنسانس از قرن چهارده تا شانزده میلادی به سبب دگرگونی های اساسی و تحولات فکری که در جوامع اروپایی پدید آمد صاحبان مجموعه ها دیگر به مجموعه خود به چشم سرمایه مالی نگاه نمی کردند بلکه به ارزش فرهنگی و هنری آن ها نیز پی برده و بدین جهت مجموعه ها از مخفیگاه درآمده و به درون تالارهای نمایش منتقل شد.
گشوده شدن مجموعه های خصوصی بر روی مردم (سده ۱۷ و ۱۸ میلادی) و سپس انقلاب صنعتی در انگلستان و اروپای غربی (سال ۱۷۵۰ تا ۱۸۵۰ میلادی) افکار جدید و تأثیرات اساسی را در زمینه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در غرب پدید آورد که در پی آن مجموعه های خصوصی با نام موزه در اختیار عموم افراد جامعه قرار گرفت.
به گفته نوشين دخت نفيسي در كتاب موزه داري، سده هاي نوزدهم و بيستم ميلادي شاهد تحولات اساسي و بنيادي و استقبال شديد مردم از موزه هاست.از آغاز سده نوزدهم به موزه و نقش سازنده آن در جوامع مختلف پي برده شد و موزه هاي گوناگوني در نقاط مختلف جهان فعاليت خود را شروع كردند.
از اين پس موزه ها جنبه علمي پيدا كردند و آموزش يكي از كاركردهاي آن ها شناخته شدند لذا موزه هاي تخصصي مانند شيشه، منسوجات و قالي، ابزار موسيقي، زندگي نويسندگان و هنرمندان نيز به موارد گذشته افزوده شد.
پس از جنگ جهاني دوم (۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ میلادی) تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در اروپای غربی چهره موزه ها را به کلی دگرگون کرد. با توجه به نقش آموزشي موزه ها، خدمات آموزشي بيشتري براي اشاعه فرهنگ در محدوده گسترده تري به همراه برنامه هاي جديد در اين زمينه طراحي شد كه اين برنامه ها «كاربردي كردن موزه ها» ناميده شد و موزه داران از وسايل ارتباط جمعي براي انجام اين كار بهره فراواني بردند.
تاریخچه موزه در ایران
نهادينه شدن موزه با آغاز كار و تأسيس كاخ موزه ناصرالدين شاه قاجار در كاخ گلستان شروع شد(۱۲۹۱ تا ۱۲۹۳).
ناصرالدین شاه با مشاهده تصاویر و نقاشی هایی از موزه های دنیا، تالار سلام آن زمان کاخ گلستان را محلی برای جمع آوری اموال و اشیای دربار کرد و در سال ۱۲۹۰ دستور داد قسمتي از ساختمان هاي شمال كاخ، از جمله محل موزه قديمي شاهان قاجار که در آن هدایای خارجی را نگهداری می کردند ، تخريب و اتاق موزه، كتابخانه، سرسرا، حوض خانه و ساير ملحقات آن ساخته شد.
به هر تقدیر موزه کاخ گلستان با غنا و تنوع آثار، کتابخانه و اسناد و مدارک کاخ یکی از مهمترین موزه های کشورمان و یکی از معتبرترین موزه های جهان است.
اولین موزه رسمی ایران با نام موزه ملی ایران در سال ۱۲۹۵ هـ.ش مطابق با ۱۳۳۵ هـ.ق به دستور مرتضی قلی خان ممتازالملک وزیر معارف وقت با ۷۲ قلم شیء که اکثراً قالیچه بود در یکی از تالارهای مدرسه دارلفنون تشکیل شد اما چون این ممحل برای موزه کوچک بود به دستور رضاخان عمارت مسعودیه متعلق به شاهزاده مسعود میرزا که از بناهای زیبای دوران قاجار است برای موزه درنظر گرفته شد و در سال ۱۳۰۴هـ.ش مطابق با ۱۳۴۴هـ.ق اشیاء از مدرسه دارالفنون به عمارت مسعودیه منتقل شد.
با کشف پی درپی اشیاء و بدست آمدن اشیای زیرخاکی از گوشه و کنار کشور، عمارت مسعودیه نیز گنجایش اشیاء را نداشت وپس از آن كه قانون حفظ آثار ملي در ١٢ آبان ١٣٠٩ به تصويب رسيد و برطبق آن دولت موظف به حفظ آثار ملي و نظارت بر آن ها بود، رضا خان پهلوی دستور داد موزه ای با نام موزه ایران باستان ساخته شود. ساختمان موزه از سال ۱۳۱۱ تا ۱۳۱۶ هـ.ش به طول انجامید. ساختمان موزه سبکی ایرانی دارد و معمار و طراح و سازنده آن آندره گدار فرانسوی است که در آن زمان سرپرست اداره عتیقات بود و سالها در مورد آثار ایران تحقیق کرده بود. این موزه داراي آثار زيادي از تمدن ايراني از ٤٠٠٠(ق.م تا زمان حاضر است.
با افزوده شدن تدریجی اشیای موزه ای و کثرت آنها و ارتباطات بین المللی، موزه های عمومی و تخصصی در تهران و شهرستانها ایجاد گردید، از جمله :
موزه دانشكده افسري که در سال ١٣٠٢ براي آموزش اسلحه شناسي و تاريخچه سلاح به دانشجويان دانشكده افسري تهران راه اندازي شد.
موزه هنر و صنايع در سال ١٣٠٩ ه.ش توسط شادروان حسين طاهرزاده بهزاد كه در هنرستان صنايع قديم را تأسيس كرد و آثار هنرمندان آن زمان، اساتيد و دانشجويان هنرستان بخشي از اين موزه را تشكيل مي داد.
از ديگر موزه هاي اوليه ايران می توان به موزه مردم شناسي تهران در سال ١٣١٢ ه.ش اشاره كرد كه در آغاز دايره انسان شناسي ناميده شد.
موزه هاي بقاع متبركه هم از سال ١٣١٤ه.ش با گشايش موزه آستان قدس رضوي در مشهد آغاز به كار كردند زيرا اندكي بعد از آن، موزه آستان حضرت معصومه (س) در قم افتتاح شد.
از دیگر موزه های کشور که به تدریج تا پیش از انقلاب گشایش یافتند می توان به موزه چهلستون اصفهان ، موزه پارس شیراز، موزه رضا عباسی، موزه فرش، موزه آبگینه اشاره نمود.
پس از پيروزي انقلاب در بيشتر شهرهايي كه داراي اماكن مقدس هستند موزه هايي راه اندازي شده است كه از جمله آن ها مي توان به موزه وقف بيرجند اشاره كرد.
نمونه های دیگری از موزه های تأسیس شده بعد از انقلاب عبارت است از: موزه شهدا، موزه دفینه ، مجموعه کاخ های سعدآباد و نیاوران و موزه هنرهای تزیینی اصفهان.

تاریخچه موزه

تاریخچه موزهتاریخچه موزه



دسته بندی :


  • مقالات و دانستنی های گردشگری

برچسب ها :